داستان زندگی محمدعلی داستان جالبی است؛ پسربچه سیاهپوستی که پس از دزدیده شدن دوچرخه اش تصمیم گرفت به تمرین بوکس بپردازد تا بتواند از حق خود دفاع کند، پس از مدت کوتاهی به نامدارترین و پرآوازه ترین ورزشکار تاریخ جهان تبدیل شد، اما تنها علت شهرت و محبوبیت او از پا درآوردن حریفانش نبود. او در سال 61، درست یک سال پس از قهرمانی اش در المپیک به دین اسلام گروید: «نام من بعد از این محمدعلی است و من دین اسلام را برای خود برگزیده ام، زیرا که معتقدم پیروی از تعالیم اسلام بهترین راه سعادت انسان و تضمین صلح جهانی است. من به خاطر این که اسلام آورده ام مورد تهدید واقع شده ام که مانند مالکوم ایکس کشته خواهم شد، ولی من باکی از هیچ چیز ندارم، زیرا خدا نگهبان من است. من دیگر اسم خود را کاسیوس کلی نمی دانم، زیرا این اسم را برده داران به خانواده من دادند و از آنجایی که من یک انسان آزاد هستم، دیگر نمی خواهم اسمی که صاحبان برده بر ما گذارده اند، رویم باشد. حالا من مسلمان هستم. یعنی به همان دین اجدادی خود برگشته ام و قصد دارم بزودی به زیارت شهر مقدس مکه بروم؛ حالا می دانم که هر کشور مسلمان خانه من استمحمدعلی یکی یکی حریفانش را شکست می داد تا سال 1966 که یک تصمیم شجاعانه دیگر از سوی او موجب خبرسازی دوباره اش شد.
در همان سال بود که وی به عنوان یک سرباز میهن پرست از حضور در ارتش آمریکا برای جنگ ویتنام سر باز زد و اعلام کرد که هرگز به روی همنوعان ویتنامی خود آتش نمی گشاید و نمی خواهد آنها او را کاکاسیاه کثیف صدا بزنند. همین مساله مدت ها سر زبان ها بود و پس از آن حتی از حضور در رقابت های بوکس به مدت 5 سال محروم شد و گواهینامه بوکسش نیز به حالت تعلیق درآمد؛ البته مدتی بعد این محکومیت به 3 سال کاهش پیدا کرد.
واکنش محمدعلی و سر باز زدن او از خدمت به ارتش در جنگ و گرویدنش به اسلام به روشنی شیوه ستیزه جویی او را با سیاست های استعمارگرایانه نشان می داد. قهرمان بوکس جهان در میان قشر زیادی از مردم محبوبیتی ناگفتنی پیدا کرده و بویژه مسلمانان سیاهپوست بشدت هوادارش شده بودند.
او در سال۱۹۹۶ مدال طلای افتخاری المپیک را دریافت کرد؛ مدالی که راه به ویترین افتخارات او پیدا نکرد و سر از رودخانه اوهایو درآورد، چرا که محمدعلی این مدال را در اعتراض به نژادپرستی در رودخانه اوهایو انداخته بود. او تحت تعالیم رهبران بزرگ اسلام مثل الیجاه محمد و مالکوم ایکس و پیروی از فرامین آنها در امر اسلام بود.
اما ماجرای علاقه مندی این قهرمان بوکس به اسلام هم شنیدنی است. ماجرای مسلمان شدن کلی از زمانی رقم خورد که او در مسابقه ای در آستانه شکست خوردن از رقیبش بود و در حالی که کلی نقش بر زمین شده و داور مسابقه شمارش معکوس می گفت، یکی از هواداران کلی که یک مرد مسلمان ایرانی بود، از کلی خواست که کلمه «یاالله» را تکرار کند. کلی پس از تکرار این جمله، به طرز معجزه آسایی جان تازه ای گرفت و رقیبش را شکست داد. پس از پایان مسابقه از آن مرد درباره «یاالله» و ماجرا پرسید، و وقتی مرد برای او توضیح داد کلی تصمیم به مسلمان شدن گرفت.