محل دقیق برج بابل تاکنون مساله حل نشده است و هر جا که احتمال می رود برج آنجا بوده باشد، خرابه ای باستانی وجود دارد و این تشخیص محل دقیق این برج را دشوار ساخته است.

طبق گفته انجیل ، در آغاز زبان تمام مردم زمین یکی بود. در سرزمین بابل مردمی جاه طلب زندگی می کردند که تصمیم گرفتند برج بلندی بسازند. آنقدر بلند که به بهشت برسند. با این کار درصدد آن بودند نام خود را در تاریخ ثبت کنند و بر خلاف دستور خدایشان که به پراکندگی در زمین حکم کرده بود، در یک جا جمع شوند.

پروژه ساخت این برج آغاز شد.ذات الهی از این عمل ناخشنود شد و حکم بر آن  شد که در زمین پراکنده گردند و هر کدام به زبانی صحبت کنند به طوری که هیچ یک زبان دیگری را نفهمند. حکم الهی بر آنان جاری شد،زبان های مختلف جهان بوجود آمدند و مردم در سراسر زمین پراکنده شدند.

آیا این داستان انجیل ریشه های تاریخی نیز دارد؟برخی عقیده دارند که این،فقط داستانی است بدون ریشه های تاریخی و در طول تاریخ هیجگاه تمام انسان های کره زمین به یک زبان واحد سخن نگفته اند. برخی نیز بر این عقیده اند که این داستان کاملا جنبه نمادین دارد و احتمالا این تنها توجیهی بوده است که انسان های پیشین برای تعدد زبان های موجود داشته اند.

برج بابل از زبان عهد عتیق

یکی از مشهورترین آیات عهد عتیق اشاره به روزگاری دارد که آدمیان با یکدیگر در صلح و صفا بودند و همگی زبان یکدیگر را می فهمیدند.

 

1 همه ء زمین به یک زبان سخن می گفتند و یک صدا بودند. 2قتی که از مشرق سفر می کردند دره ای در سرزمین شنعار یافته و در آن مستقر شدند

طبق  تورات ناگهان و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای انسانها جمع می شوند و تصمیم می گیرند برجی بسازند تا توسط آن به آسمان برسند. تورات دلیل ساخت این برج را اتحاد و همبستگی نوع بشر ذکر می کند ولی در مورد دلایل دیگر سکوت می کند.

۳ و آنها به یکدیگر گفتند "بیایید آجر بسازیم و کاملا بپزیم". پس آجرها به عنوان سنگ  و گل رس برای ملات استفاده شدند.

4 و آنها گفتند " بیایید برای خودمان شهری با برجی بلند بسازیم که سرش در آسمانها باشد. و بیایید برای خودمان نامی پیدا کنیم مبادا که بر پهنه زمین پراکنده شویم".

5 و الوهیم پایین آمد تا شهر و برجی که پسران آدم ساخته بودند  ببیند.

6 و الوهیم گفت " اوه! آنها یک ملت هستند و یک زبان دارند و برای همین توانسته اند از عهده این کار برآیند. حالا هر نقشه ای که دارند و هر چه را اراده کنند نمی توان متوقف کرد.

7 ا( الوهیم گفتند) "بیایید با هم به پایین برویم و زبانشان را گیج کنیم تا کسی زبان دیگری را نفهمد".

8 و الوهیم از آنجا آنها را بر سطح زمین پراکنده ساخت و آنها ساخت شهر را متوقف کردند.

9 از این رو نام آنجا را " بابل" نهاد چون از آنجا بود که الوهیم زبان سرتاسر زمین را عوض کرد و آنها را در همه جای زمین پراکنده کرد. {سفر پیدایش باب 11 آیات 1 تا 9}

نکته بسیار مهم در ترجمه این است که اسامی خاص باید به حال خود گذارده شوند. مثلا اگر نام شخصیتی در یک کتاب فارسی امیر " باشد مترجمی که آن را به انگلیسی بر می گرداند حق ندارد نام خاص را به انگلیسی ترجمه کند وبگوید Kingو یا در ترجمه فارسی از قرآن هر جا نام خدا آمده باید در اصل گفته شود اللهچرا که الله نام خاص است و ما حق نداریم معادل فارسی اش را در ترجمه بنویسیم چون در این صورت امانتداری در معنای اصلی نکرده ایم. در خصوص متن عبری تورات نیز مترجمان به دلایل زیادی از جمله سرپوش گذاری روی حقیقت هر جا نامالوهیم" آمده آن را بهخدا " ترجمه کرده اند و سایر معانی عبری را نادیده گرفته اند! در حالیکه همه ما می دانیم که " الوهیم" در لغت معادل خدا نیست بلکه معادل " خدایان" است و اگر هم نباشد در ترجمه حق تبدیل اسامی خاص وجود ندارد. ولی این کاری است که مترجمان هدفدار و ناصادق می کنند و خواننده را نیز در نا آگاهی کامل باقی می گذارند.

در خصوص معنی و مفهوم " الوهیم" بحثهای زیادی بین مذهبیون و تاریخ شناسان وجود دارد. یهودیان افراطی اصرار می کنند که الوهیم یعنی همانآدونای" و همانیهوه" و به معنی خدای یکتاست. در حالیکه محققان بی طرف معتقدند " الوهیم" نامی جمع است و معانی متعددی برای آن پیشنهاد می کنند از جمله "قاضیان" " قضاوت کنندگان" "نگهبانان" "خدایان" و ...

لازم به ذکر است که  در برخی آیات, الوهیم که صیغه جمع است با فعل جمع آورده شده مانند : " بیایید با هم به پایین برویم " اما در برخی جاها نیز با فعل مفرد آمده است مثال: "و الوهیم آدم را به صورت خود خلق کرد".

از زبان قرآن

قرآن اختصاصا و علنا نامی از بابل و ماجرای اختلاط زبانها نمی آورد بلکه ترجیح می دهد در این باره سکوت کند. به جای آن واقعه ای مشابه را در مصر نقل می کند

در قصص آیه ۳۸ چنین می گوید : "و فرعون باز با بزرگان گفت که من هیچکس را غیر خودم خدای شما نمی دانم. ای هامان! خشتی در آتش پخته و از آن برجی برای من بنا کن تا من از خدای موسی مطلع شوم هر چند او را دروغگو می پندارم".

و در مومن آیات۳۶-۳۷ می فرماید: " و فرعون گفت ای هامان! برای من کاخی بلند بنا کن تا شاید به درهای آسمان راه یابم. تا راه به آسمانها یافته و بر خدای موسی آگاه شوم.."