تبلیغات
پرواز

پرواز

ماجرای فاطیما

جمعه 24 مرداد 1393

واقعه معروف به «تجلی بانوی تسبیح» در سال 1917 میلادی در شهر «فاتیما» در پرتغال، آرا و تحلیل های متفاوتی بیان گردیده است. فاتیما ، اسم روستایی است که گفته میشود (( حضرت مریم باکره مقدس)) در آنجا ظهور كرد .و قبل از تجلی مریم مقدس در روستای فاتیما هم اسم این روستا همین بوده است و از قدیم اسم روستا فاتیما بوده است والان تبدیل به شهر شده است ومحل تجلی مریم مقدس به كلیسا تبدیل شده است . واقعه فاطیما از آنجا آغاز می شود که سه کودک چوپان بانویی نورانی را مشاهده می کنند که خود را بانوی تسبیح ( از القاب مریم مقدس ) معرفی می کند و سه پیام مهم برای مردم قرن بیستم دارد . یک سال قبل از تجلی بانو ، فرشته ای به بچه ها نازل می شود و خود را فرشته صلح کشور پرتغال می خواند دعایی به بچه ها می آموزد که با کلمات ای خدای پدر ، پسر و روح القدس شروع می شود . و برای بچه ها به یاد خون و بدن عیسی مسیح مراسم عشای ربانی انجام می دهد . در سیزدهم ماه مه سال ۱۹۱۷ دو کودک ۹ ساله و یک کودک ۷ ساله پرتغالی به هنگام کار در مزرعه‌ای واقع در منطقه روستایی فاتیما در آن کشور تن نورانی زنی با لباس سفید را مشاهده کردند. آنان در توصیف مشخصات این زن گفته‌اند که او می‌درخشید و از پرتوی نوری که در آسمان می جهید پدیدار شد. زن سپیدپوش گفته‌بود که از بهشت آمده است و از بچه‌ها خواسته بود که سیزدهم هر ماه به آنجا بازگردند. بزودی ساکنان منطقه از این خبر مطلع شدند و در نخستین روز سیزدهم بعدی٬ جماعتی برای تماشا گرد آمدند. با این حال تنها سه کودک با نام‌های جاسینتا٬ فرانسیسکو و لوسیا بودند که زن را می‌دیدند ولی مردم تنها وقایع حیرت ‌انگیز جوی را مشاهده نمودند. یک سال بعد بانوی تسبیح ( لقب مریم باکره ) به بچه ها ظاهر می شود و می گوید از اهالی بهشت است . خود را بانوی تسبیح معرفی می کند و سه پیام مهم برای مردم قرن بیستم دارد . اول صحنه ای از جهنم را به بچه ها نشان می دهد که ارواح پلید در میان آتشی هولناک می سوزند و زجه می زندد. دوم اینکه بانو می فرماید خداوند به خاطر کفر گویی نوع بشر بسیار خشمگین است و در صدد است بشر را به خاطر گناهانش با جنگ و قحطی جزا دهد. و روسیه کمونیستی را منشا نشر افکار کفر آمیز دانسته و می خواهد که این کشور به قلب معصوم او تخصیص یابد. سوم پیشگویی ترور پاپ ژان پل دوم هست که می گوید مردی روحانی با لباسهای سپید گلوله باران می شود . مریم مقدس از بچه ها می خواهد هر طور می توانند کفاره بدهند و از آنان می خواهد قربانی های خود را به عیسی مسیح و قلب معصوم او ( مریم مقدس ) تقدیم کنند . در سال 1919 عبادتگاهى در دهكده فاتیما ساخته شد، و 3 سال بعد توسط افراد متعصب منفجر شد، ولى بعد از مدتى دوباره برپاگشت در 13 مى1967 پاپ ژان پل ششم در پنجاهمین سالگرد آئین فاطیما شركت كرد. در 13مى1982 پاپ ژان پل دوم براى تشكر از حفظ جان خود به زیارت شهر فاطیما آمد. از آن زمان تاكنون هر ساله در 13 ماه مى، دوستداران فاطیما از تمامى نقاط پرتغال، و كشورهاى اطراف براى زیارت و نیز دعا و توبه، و طلب شفا و تزكیه روح به این منطقه مى‏آیند، در مورد پیام آن بانوی تجلی یافته به پاپ، آن گونه که واتیکان بعدها اظهار کرد، این بود که «برای پایان یافتن جنگی که در جریان است (جنگ جهانی اول) دعا کنید». اما ظاهرا پیام آن بانوی مقدس بیشتر از این بوده است که امید داریم این پیام آنچنان که بوده است و بدون تحریف در دسترس همگان قرار گیرد. این نكته قابل ذكر است كه : مسلمین عموما نسبت به حضرت مریم مقدس به عنوان بانویی پاکدامن می نگرند که دارای شأن و احترام ویژه ای است. (آیات متعددی از قرآن مجید و حتی نامیدن سوره ای از قرآن به نام این بانوی بزرگ، گواه مناسبی است بر این مساله) و تجلی وی را در زمان حاضر بعید نمی­دانند، اما برخی سعی دارند اوصاف مذكور وواقعه مذكور را بر فاطمه زهرا (س) تطبیق دهند وفاتیما را فاطیما لقب داده اندآنها معتقدند اوصافی که برای آن بانوی تجلی یافته برشمرده­اند عموما در مورد حضرت فاطمه صدق می­کند و بنابراین مسئله، روشن است که مصداق بانوی تسبیح به دست، حضرت فاطمه می­باشد. چرا که طبق روایات، تسبیح دانه دار ابتدا توسط این بانوی مقدس برای شمردن اذکار یاد داده شده توسط پدر بزرگوارش، پیامبر اسلام، در عالم اسلام مطرح گردیده است و دلیل محکمی وجود ندارد که در زمان حضرت مریم «ع»، برای شمردن اذکار، تسبیح بکار برده می­شده است .اما این دلیل قابل پذیرش نیست . این خلاصه ای از ماجرای فاطیما بود . چند نكته: 1. این قضیه ارتباطی با ما مسلمانان وشیعیا ن وحضرت فاطمه زهرا (س) ندارد .گفته می شود در آن زمان پرتغال تحت اشغال مسلمانان بود و اسم فاتیما ( فاطیما) بر این شهر از نام دختر امیر اعراب اقتباس شده است که دختر مسلمانی بود که مسیحی شد و این فاطمه ربطی به فاطمه که دختر پیامبر است ندارد . 2. در غرب واروپا برخی این پدیده را مقدس می دانند وهر ساله به زیارت این مكان میروند 3. كتابهای متعددی در این باره نوشته وحتی فیلم نیز تولید شده است . 4. نام فاتیما وفاطیما رواج یافت وحتی مسلمانان از نام فاطیما استقبال كردند . 5. مسیحیان كاتولیك وكلیسا از این امور برای تایید خود وبازگشت به معنوییت ودعا استفاده كردند . 6. استفاده سیاسی از این ماجرا نیز بسیار است ارتباط این قضیه با جنگ جهانی ، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، ترور پاپ و....برخی از امور دیگر از این استفاده ها یا سوء استفاده هاست 7.آخرین باز ماند ه این واقعه، مطابق پیشگویی فاتیما ، جاسینتا و فرانچسكو با در سالهای 1919 و 1920 به سوی ابدیت شتافتند ولی لوسی باقی ماند و بقیه عمر را رخت رهبانیت بر تن كرد . او یک راهبه بود . لوسی در سال 1384 هجری شمسی در سن نود و اندی سالگی وفات کرد . 8.ابراهیم حاتمی کیا چند سال پیش سفری داشت به پرتقال و در مورد فاطیما تحقیقات گسترده ای برای فیلمش انجام داد. اما در آخر متوجه شد فاطیما حضرت فاطمه زهرا (س) نیست. وقتی برگشت به ایران تصاویری كه برای تحقیقات گرفته بود رو به موسسه حضرت فاطمه زهرا داد. چون تهیه کننده فیلم بود و تصاویر قانونا متعلق به موسسه بود. چندی بعد در یک اقدام غیر قابل باور موسسه تصاویر رو به یک فیلم مستند تبدیل کرد و به سیمای جمهوری اسلامی داد و سیما هم آن را پخش کرد.

  • نظرات() 
  • یکشنبه 18 خرداد 1393

    كوبریك این بار، با سوررئالیسمی نه چندان مبتنی بر ضمیرناخودآگاه و بلكه در راستای اهداف فلسفی و جامعه‌شناسانه خود مخاطره‌ای همچون رویارویی با شهابسنگهای آسمانی را بر جان می‌خرد و در كنار یك رمان تصویری نفس‌گیر و خوش‌رنگ و لعاب یك بی‌روایت تصویری را روایت می‌كند و از سكوی پرتاب یك موشك، مخاطبش را به قعر اندیشه‌های خالص خویش می‌افكند. سفر به درون، سفر به فضا و سفر به ذهن استنلی كوبریك، همگی از یك جنس هستند و در انتهای این مسافرتهای بی‌بدیل و مرد‌افكن تولدی دوباره می‌یابیم و آرام و پرمعنی به زادگاه خویش، به زعم كوبریك زمین، به اسلاف خویش یا میمونهای داروین و به ماهیت خویش _انسان به طور خاص و موجودی بی هویت در حالت عام_ بنگریم و تازه در بیابیم كه هنوز اول راه هستیم و از اینجا تا ابدیت راهی‌است دشوار؛ چشم دل بگشاییم كه جان را ببینیم. جان، كه هویت ماست و اتیولوژی خلقت و این كه اگر خدایی هست چرا دست به چنین مخاطره‌ای می‌زند؟

    دغدغه كوبریك فرای چرا و چگونگی خلقت همانطور كه در كارنامه‌اش مشهود است چیزی است غریزه‌مند و در راستای طبیعت، خشونت و غریزه، خشونت و جامعه، انسان و خشونت و البته او در این زمینه هیچ‌گاه نگاه ایده‌الیستی نداشته است. ظاهراً او درمانی نمی‌شناسد و تنها پذیرفتن قانون جنگل را به عنوان یك قانون بلامنازع می‌پذیرد. در جهان بینی او غریزه قاموسی استوار دارد و هرآن چیزی است كه در روان شناسی فروید مساله اصلی ضمیر ناخودآگاه است. چیزی كه اگر تغذیه شود ارام است و در صورت تاخیر در ارضای امیال تبدیل به دیوی درونی می‌گردد، دیوی كه در پرتغال كوكی (Clockwork Orange) سیاستهای دولتی ناارامترش می‌كنند و جامعه مدرن به آن پر و بال می‌بخشد. هیولایی كه در تلالو (Shining) از درون شكل می‌گیرد و در ابعاد روان‌شناسانه در تقابل با عوامل بیرونی و درونی شكل دهنده این دیو درون انسانها را به چالش می‌طلبد. غول شاخداری كه در دكتر استرنج‌لاو عشق به بمب را، كه به نوعی متمدن كردن خشونت و تقدس غریزه از طریق قانونمند كردن آن است تعلیم می‌دهد. این خشونت در بری لیندن (Barry Lyndon) به شكل قمار، بورژوازی و دوئل قانونمند می‌شود و قبح خود را از دست می‌‌دهد و تمدن را بدون خشونت كانالیزه غیر قابل قبول می‌داند. خشونتی كه در غلاف تمام فلزی (Full Metal Jacket)  به افتخار بدل می‌شود و در چشمان تمام بسته (Eyes Wide Shut) به شكل پورنو و لیبیدو آن هم از نوع مدون نمود پیدا می كند. كوبریك همچون میشل فوكو جامعه را نیروی مردمی سازمان یافته و نوعی قدرت مخفی می‌داند و هر قدرتی كه شكل می‌گیرد با توجه با خاستگاه مردمی و توده‌ای و یا قشری و طبقاتی و حتی جامعه‌ای (منظور جوامع حرفه‌ای خاص است) نیازمند نگهداری و پاسداری از قدرت خویش است، از این رو دیو درونی بیدار می‌شود و به شكل نظام، اسلحه و خنجر برون‌گرا می‌گردد. آنچه كه سرمایه‌داری و امپریالیسم در درجه اول و زمامداری ایدئولوژی در درجه دوم منتج به بروز آن می‌گردد.

    اما به هر تقدیر، 2001 یك ادیسه فضایی در راستای اندیشه‌های خالقش حرف جدیدی ندارد، تنها به آن عمق می‌بخشد و از منظر فلسفه به مقوله انسان، جامعه، علم و زندگی در تقابل با غریزه می‌نگرد. خشونت عاملی است كه در باطن و طینت طبیعت موجود است و در زنجیره DNA می‌توان ژنوم‌هایی در این ارتباط پیدا كرد و تمدن در قابل این پدیده موروثی همواره موضعی انفعالی داشته است، در ظاهر و بر اساس قوانین مدون اجتماعی و عرفی آن را تقبیح نموده و در عمل از آن بهره جسته است. شاید این موضوع اساس و زیربنای پرتغال كوكی باشد اما در ادیسه قضایی از محور علیت و استنتاج بررسی گردیده است.

     سیادت غریزه از ابتدای خلقت در زمان جاری و تا انتهای علم پابرجا باقی می‌ماند، چیزی كه حتی به ماشینهای بی احساس و واجد هوش مصنوعی و درایت مكانیكی به ارث می‌رسد چون تكنولوژی فرزند خلف انسان و انسان فرزند خلف غریزه است. در یك كنكاش فلسفی، غریزه نشانه‌ای بر هبوط جبر در امور روزمره این آفرینش است، جبرگرایی در فیلمهای كوبریك پیش از آنكه یك خط مشی حكمت‌آمیز باشد نوعی فرار از طرح سوال است. طرح سوالی كه چگونگی رفتار و كنش احتماعی و بشری را تبیین می‌نماید و پرسشی كه دست كم علم پاسخ‌گوی آن نیست. قائل بودن به جبر، آن موضوعی نیست كه بنیان سینمای كوبریك بر آن سوار باشد اما خط فكری مشخصی است كه باز هم ناخودآگاه به طور موازی با او حركت می‌كند. حجت این سخن، مساله صید و صیاد در بخش ابتدایی فیلم است. قانون صید در طبیعت یك قانون جبرآلود در روند زندگی موجودات زنده است، چیزی كه بعد از ظهور تمدن و اجتماع به جای اینكه دور ریخته شود مدون و قالب‌بندی می‌گردد و حتی اجتماع برای آن ابزار می‌آفریند. این ابزار در هر صورت وجود دارد، تنها ممكن است شكل و فرم متفاوتی را اختیار بكند، از اسلحه گرفته تا فرهنگ. در ادیسه فضایی روند تبدیل اسلحه به فرهنگ و علم به طور واضح مشهود است. دگردیسی كه تنها فرم خشونت را عوض می‌كند و بر ماهیت آن صحه می‌گذارد.

    مساله مهم دیگر ادیسه فضایی، مساله هویت است. هویتی كه در تفكر اگزیستانسیالیسم می‌بایست توسط «موجود» احراز شود و در حفظ و نگهداری آن بكوشد اما در اینجا چنین نگاهی به هویت وجود ندارد. هویت چیزی دست‌نیافتنی و معماگونه است، چیزی كه مسافران كلاویوس آن را معمای كلی (Total Mystery) می‌خوانند. هویت در اینجا، سوال اساسی ذهن بشر تلقی می‌گردد، چیزی كه از بدویت داروینی (زندگی اجداد انسان بر زمین یعنی میمونها) تا نهایت عروج علمی و فرهنگی بشر (زندگی فرزندان میمونها در فضا) به شكلی رمزآلود و غریب و به طور موازی وجود دارد. سنگ مونولیت كه در جای جای فیلم به آن اشاره و تاكید می‌گردد جایگزینی برای همین عنصر ناشناخته است، چیزی كه برای میمونها عجیب، برای انسانها تفكربرانگیز و برای آنكه علم را پشت‌سر می‌گذارد دور از دسترس است. همین دور از دسترس بودن ماهیت در فلسفه فیلم، موید نگاه جبری كوبریك است و می‌توان البته در بیان كلی‌تر جای آگاهی را با ماهیت عوض كرد و لوح سنگی رها شده در فضا را نمادی برای بینش و معرفت در نظر گرفت. در این صورت پیرمردی كه در انتهای فیلم دست به سمت لوح بلند می‌كند تازه به نادانی خویش واقف می‌گردد و اینجاست كه تبدیل به نوزادی می‌گردد كه هیچ‌چیز نمی‌داند:

    تا بدانجا رسید دانش من           تا بدانم همی كه نادانم

    انسان در انتهای فیلم، علم را پشت سر گذاشته است و دیگر چیزی برای دانستن ندارد. در اینجاست كه پیرمرد افتاده بر تخت لوح سنگی را می‌بیند. لوحی كه برای میمونها یا به تعبیری اجداد او سوال‌برانگیز بود اكنون پیش روی اوست. او با تردید و ابهام به لوح نگاه می‌كند؛ و وقتی به هستی آن پی می‌برد می‌داند كه هنوز هیچ نمی‌داند و تبدیل به یك نوزاد می‌شود. این نوزاد در سكانس انتهایی به زمین می‌نگرد، جایی كه از آنجا آمده است اما متعلق به آنجا نیست و این تناقض هرچند دیر، انسان را به موجودیت خویش می رساند. اما به هر حال او _نوزاد_ تمثیلی از انسانی است كه ذهنش پاك است و با وجود همه دانشی كه دارد ابتدای راه بزرگ ادراك و معرفت است. فیلم محاط كننده هرآن چیزی است كه انسان را به خود و پیرامونش درگیر می‌كند؛ لوح سنگی برای روان‌شناس ضمیر ناخودآگاه، برای شیمیدان كیمیای هستی، برای جامعه شناس مدینه فاضله، برای فلسفه منطق اولی و برای انسان ماهیت آفرینش، بینش و ادراك بشری است.

    كوبریك فیلم را به سه بخش كلی تقسیم و حتی این بخشها را نامگذاری كرده است. بخش اول، با نام «ظهور انسان» (The Dawn of Man) مقدمه‌ای ستودنی در ساختار كلی فیلم است. در این بخش، مساله غایی بودن خشونت، تولید ابزار خشونت و جبرگرایی در این امر مطرح می‌گردد. تصاویری از سیاره ساكت زمین، غروبهای سرخ و بیابانهای موهوم و وحشت‌انگیز محل تولد انسان هستند. انسان از همین نیستی یا بیابان باید به تمدن (شهرهای فضایی) برسد و این كار اجباراً انجام خواهد پذیرفت. میمونها را می‌بینیم كه زندگی لخت و بی‌روح آنها با تولید اجتماع نشاط ‌انگیز و پرهیجان می‌شود. ابتدا یك میمون تبدیل به چند میمون و چند میمون تبدیل به اجتماع كوچك میمونها می‌گردد و این اجتماع دوگانه شده و نزاع شكل می‌گیرد. نزاع بر سر غذا، بركه آب و برتری. در حقیقت جدال برای قدرت، منافع و متعلقات. با حضور اجتماع جنگ كه شكل بارز خشونت است پدید می‌آید. دو گروه میمون بر سر بركه آب نزاع می‌كنند. دعوای آنها بر سر بركه بی شباهت به جدال دو كشور بر سر نفت نیست؟ مساله اعتراض و خشونت ذاتی چند بار گوشزد می‌شود. میمونها اجازه نمی‌دهند كسی به آنها تعرض كند و در هنگام غذا خوردن وحشی‌تر می‌گردند. یكی از میمونها در می‌یابد كه می‌تواند از یك تكه استخوان به عنوان وسیله‌ای برای زدن استفاده كند، در اینجا اولین اختراع بشر كه ابزار خشونت است ثبت می‌گردد. در همین پلانها، اینسرتهایی از افتادن و مردن حیوانهای ضعیف‌تر می‌بینیم. همانطور كه طبیعت موجودات ضعیف را حذف می‌كند و این امر در ذات طبیعت مستتر است، قرار است جوامع ضعیف‌تر نیز توسط قدرتهای برتر منهدم شوند. تكه استخوان، به آسمان پرتاب می‌شود و تصویر به فضا و سفینه فضایی كات می‌خورد. راه چند هزار ساله‌ای كه با یك كات سینمایی طی می‌گردد اما شاید یكی از پرمفهوم‌ترین كاتهای تاریخ سینما باشد. خشونت نهفته در استخوان به شكل یك ویروس موروثی به تكنولوژی راه می‌یابد و هال 9000، كامپیوتر هوشمند سفینه از كشتن انسانها لذت می‌برد.

    بخش دوم فیلم با عنوان «ماموریت مشتری» (Jupiter Mission) همراه با یك مقدمه آغاز می‌گردد. در این مقدمه كه برگردانی تكنولوژیك و نسخه پیشرفته از بخش اول یعنی میمونهاست، با همان تركیب‌بندی نمایش داده می‌شود: مكانها و موقعیتها در لانگ‌شات‌ها و مدیوم‌شاتهای پی در پی و ته‌نشین كردن ساختار محیط بر مخاطب فیلم و در نهایت تماس فضانوردان با لوح فضایی مونولیت مبین این مطلب است، همچنان‌كه نگاه پرسشگر فضانوردان چندان تفاوتی با نگاه متعجب میمونها به سنگ ندارد. واقعیتی كه از ازل وجود در كنار خلقت آرمیده است و اكنون در صدد یافتن چشم باصر و قلب حاضر در كالبد اجتماع (در مفهوم خاص) و بشریت (در معنای عام) است. در نگاه كلی، بشر از ابتدای بدویت تا انتهای پیشرفت و مدرنیسم به معنویت با چشم متعجب و پرسشگر نگریسته است. گویی هیچگاه او بصیرت یافتن آن را ندارد. بعد از این مقدمه تاثیرگذار، ماموریت مشتری آغاز می‌گردد، یعنی جایی كه خشونت موروثی در تكنولوژی و غریزه بسیط در مدرنیته انسان را به چالش می‌طلبد. در این بخش، كه گویی تنها بخش داستانگوی فیلم است و به اصطلاح Plot less نمی‌باشد با دكتر بومن و دكتر فرانك پول و البته هال 9000 كامپیوتر هوشمند آشنا می‌شویم. هال 9000 با ترفندی كه تنها در مخیله انسان صاحب اندیشه می‌گنجد سرنشینان سفینه را فریب می‌دهد و آنها را یكی پس از دیگری از بین می‌برد. خشونتی كه در قالب غریزه از بدویت میمونی به ارث رسیده است. دلیل این خشونت چیست؟ سیادت بر سفینه‌ای ساخته شده از سیم و آهن و پلاستیك. جایی كه تمام دنیای هال 9000 در آن ختم می‌شود و تنها انسانها مزاحم فرمانروایی او هستند. تنها دكتر بومن باهوشتر است كه او را شكست می‌دهد و مغزش را از كار می‌اندازد؛ جالب این كه خوی انسانی هال 9000 از ترفندهای احساسی برای جلوگیری از دكتر بومن بهره می‌برد، او آواز می‌خواند، التماس می‌كند و اعلام ندامت می‌نماید. چیزی كه هوش مصنوعی را تسخیر كرده، غریزه است، مولفه‌ای كه بدون شك خشونت را مجاز می‌شمارد.

    در بخش سوم و پایانی، كه عنوان «مشتری، فراسوی بی‌نهایت» (Jupiter, Beyond the Infinite) را یدك می‌كشد كوبریك تیر خلاص را می‌زند و كار را تمام می‌نماید. در این بخش دكتر بومن كه اندكی با حقیقت آشنا شده بود، در گذاری صوفی‌وار و سالكانه راه بی نهایت را طی می‌كند، از دنیای رنگ و زمان و فاصله عبور می‌نماید. عبور او از دلان نور و جغرافیای رنگارنگ تعبیری از عروج و سلوك است. جایی كه او جان می‌بازد و پوستش چروك می‌شود اما چشمی گشاده شده است تا ماورای حقیقت را رویت كند. اینسرتهای چشم در رنگهای مختلف استعاره‌ای برای روند دگردیسی چشم بصیرت آدمی است؛ چشمی كه بر روی حقیقت گشوده شده است و گویی تاب تماشای آن را ندارد. او در فراسوی جهان مادی، حقیقت را مشاهده می‌نماید. با این حال تحت هیچ شرایطی، انسان از وابستگیهای مادی خود دست نمی‌كشد، بومن عارف گشته هنوز با رعایات آداب غذا میل می‌كند. غذا خوردن دسته جمعی میمونها در بخش اول فیلم، تاكید كوبریك بر غذا خوردن فضانوردان در چند سكانس از بخشهای میانی و غذا خوردن بر سر میز در بخش نهایی همه نشان از این مساله دارند اما در نهایت این وابستگی می‌بایست از بین برود؛ شكستن لیوان در انتهای فیلم استعاره‌ای برای قطع این وابستگی است. بعد از این اتفاق، بومن خود را روی تخت مشاهده می‌كند، تخت‌خوابی كه موید و رابط آخرین كانال ارتباطی انسان و زندگی است. او اینك همه چیز را از دست داده و البته همه چیز را می‌داند اما در نهایت با حضور معنویت و هویت راستین آدمی، كه همانا لوح سنگی مونولیت است تبدیل به نوزادی می‌شود كه تازه در ابتدای راه است. كسی كه بعد از گذراندن همه دنیا، چه از نظر غریزی و چه از لحاظی عقل تامه، كه در فلسفه ابزار استدلال منطقی است هنوز چیزی نمی‌داند و با شگفتی به آن نگاه می‌كند. آخرین سكانس انسانی را نشان می‌دهد كه در قالب نوزاد رفته و از بیرون به زمین می نگرد و با نگاه طعن‌آلود بر همه پلیدیها، قساوتها، زندگیها، خوردنها و آشامیدنها و تمام غریزه‌ها خط بطلان می‌كشد.

    كانت در تقریرات فلسفی‌اش در كتاب نقادی عقل محض نحوه برخورد با بسیاری از دانسته‌ها را در چارچوب تحلیل مطلق و استدلال بی‌بدیل می‌داند و برای اثبات یا عدم موجودیت یك پدیده نه آزمایش و خطا بلكه استدلال را وسیله می‌داند و در این حوزه همه‌چیز در فرضیه‌ای كه یا مستدل می‌شود و یا خیر بیان می‌نماید. در اینجا نیز، كوبریك با رویكردی فلسفی گذر دانسته‌ها را از حوزه علوم تجربی به وادی حكمت فلسفی گذر می‌دهد. لوح سنگی، چیزی است كه علم و غریزه در كشف و شهود آن ناتوان است و تنها بصیرت است كه آن را تبیین می‌كند.

    یكی از جنبه‌های قابل توجه فیلم، ماشینی شدن انسان امروز است. در دو بخش شاهد تماس فضانوردان با خانواده‌های خود هستیم. احساسات و عواطف به سردی تبدیل به امواج رادیویی می‌گردند و رفتارهای دختر كوچك و پاسخهایی كه می‌گوید او را بی‌شباهت به یك روبوت سخنگو نمی‌كند. دختر به عنوان هدیه، از پدرش یك تلفن می‌خواهد. تلفن گویای این است كه این دختر رابطه می‌طلبد، عاطفه می‌خواهد و پدری كه او را لمس كند و در آغوش بگیرد اما رابطه ماشینی شده است و جز یك تلفن چیزی نمی‌تواند باشد.

    2001: یك ادیسه فضایی، بیان فلسفی سلوك انسان است، گذر از جهان ماده به معنا و انتقادی از تثبیت خشونت و غریزه در خود اجتماعی و فردی انسان. فیلمی كه حتی بدون محتوا، تماشای تصاویر بدیع آن لذتبخش است و میزانسن با پرداخت ممتازش فضای فیلم را انتقال می‌دهد. این فیلم، رخدادی بزرگ در تاریخ سینماست و تكرار آن ناممكن به نظر می‌رسد. این فیلم خود كوبریك است، كوبریكی كه تنها یك فیلسوف و روانشناس سینماگر است و تنها فیلمسازی كه آگاهی دارد نیست.

  • نظرات() 
  • شنبه 14 دی 1392


    کاری که ما انجام می دهیم این است: صبر! صبر! صبر! به یک دلیل جالب: زیرا موجودات فرازمینی خود راه هایی برای ارتباط با ما خواهند یافت! بجای اینکه ما دنبال آنها بگردیم، منتظر می مانیم تا آنها ما را پیدا کنند!

    موسسه ی وتی برای رسیدن به هدف خود ، در آینده ی نزدیک برنامه ای کامپیوتری ارائه خواهد داد که شما با دانلود آن از وقت تلف شده ی  کامپیوتر خود در جهت انتظار برای هوشمندان فرازمینی استفاده خواهید کرد...برای انجام این کار نیز نیازی به اتصال به شبکه نیست...

                               

    * هنگامیکه شما کسی را در بین شلوغی گم می کنید، بهترین روش این نیست که به دنبال او بروید ، بلکه منطقی تر است که سر جای خود منتظر بمانید تا او بیاید. غیر منطقی به نظر می رسد که جایگاه شناخته شده ی خود را رها کنیم و به دنبال مکان ناشناخته ای برویم.

    هدف این طرح ایجاد یک انتظار پرمعنی و علمیِ جهانی با همکاری ساکنان زمین می باشد. متخصصانی در زمینه ی اخترفیزیک ، زیست شناسی ، عصب شناسی ، روانشناسی و فلسفه نیزاین طرح را همراهی می کنند. برای آشنایی بیشتر ، پوستر ویژه وتی را در اینجا ببینید. این پوستر علاوه بر معرفی موسسه و اهداف آن، معادله ی بریک را نیز مورد بررسی قرار می دهد

    چه مدت زمانی برای مشاهده ی نتیجه این فعالیت باید صبر کنیم؟ یکی از مسوولین موسسه به این پرسش اینگونه پاسخ داد: ما ترجیح می دهیم هر روز اجرای این طرح را یک نتیجه ببینیم، که به ما اطلاعاتی کوچک پیرامون هوش فرازمینی ارائه خواهد داد. عدم حضور موجودات فرازمینی در سیاره ی زمین همانقدر مفید است که حضور آنها و فعالیت ما در نوع خود یک روش علمی است.

     

    چرا صبر؟

    ثابت شده است رویدادهایی که احتمال وقوع آنها بسیار زیاد است ، در هر زمانی ، دیر یا زود سرانجام به وقوع می پیوندند.... تنها اگر ما به اندازه ی کافی صبر کنیم...ما می دانیم که حیات فرا زمینی وجود دارد ، پس بهتر است منتظر بمانیم. این خود دلیل محکمی برای اعتبار جهانی این انتظار است. هنگامیکه شما کسی را در بین شلوغی گم می کنید، بهترین روش این نیست که به دنبال او بروید ، بلکه منطقی تر است که سر جای خود منتظر بمانید تا او بیاید. غیر منطقی به نظر می رسد که جایگاه شناخته شده ی خود را رها کنیم و به دنبال مکان ناشناخته ای برویم. مثلا افرادی که در ایستگاه اتوبوس نشسته اند چه کار می کنند؟ چرا بجای اینکه کاری انجام دهند فقط نسشته اند؟ جواب روشن است، آنها در حال صبر کردن هستند!! چرا که اگر بخواهند بدنبال اتوبوس ها بروند هیچ گاه نخواهند توانست سوار آنها شوند.

    همچنین صبر کردن بی دردسر و بی خطر است و مسائلی چون گرمایش زمین، تروریسم یا مبارزات هسته ای را به دنبال ندارد.

                        

    *اقمار مشتری؛ یو، گانیمد، کالیستو و اروپا، میلیاردها سال منتظر ماندند تا اینکه در سال 1510 گالیله آنها را کشف کرد.

    اگر شما خود را با این انتظار سازگار نمی بینید ، موسسه ی وتی چند پیشنهاد برای شما دارد: برای مثال تکنیک قدیمی ضربه زدن بر روی میز با انگشتانتان، شروع خوبی است! همچنین می توانید رگه ای از کاغذهای شطرنجی را برداشته و تمام مربع ها را با مدادی نرم پرکنید! هنگامیکه کاغذتان تمام شد ، می توانید یک فنجان چای برای خود آماده کنید...تنها برای تنوع! در آخر به تعویق انداختن کار همیشه یک انتخاب موجود است. مطمئنا شما الان در حال انجام کاری هستید. پس در حال صبر کردن هستید؟ شما در واقع عضوی از جامعه ای جهانی هستید که همگی در حال صبر کردن هستند. شما به همکاری بقیه ی اعضا صبر می کنید! این کار هم هوشمندانه و هم غیر عاقلانه است

     

    چگونه به این طرح بپیوندیم؟


    شما اکنون می توانید به این لینک مراجعه کرده ، پس از معرفی خود و پیوستن به این طرح جهانی یک مدرک ویژه با نام خود دریافت کنید....بدون انتظار کشیدن! نمونه ای از این مدرک را در اینجا ببینید.



    پایگاه حقیقت خاموش


  • نظرات() 
  • بهشت عدن کجاست؟

    پنجشنبه 7 آذر 1392

    و إذقال ربک للملائکه إنی جاعل فی الأرض خلیفه ...

      « و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: من قرار دهنده خلیفه ای بر روی زمین هستم ...»  ( بقره : 30 )

    آدم در زمین و از خاک ، آفریده شده است. ( بقره : 59 )

     بر اساس آنچه در روایات و تفاسیر بیان شده است، بهشت حضرت آدم، باغی از باغ‏های دنیا بوده است؛ زیرا اگر بهشت همان بهشت موعود نیکان و پاکان باشد، با آیات قرآن منافات دارد که میفرماید: «مقربان درگاه الهی در باغ‏هایی قرار دارند که در آنجا سخن بهیوده و لغو نمیشنوند و در آنجا گناهی صورت نمیگیرد». پس بهشت جای ورود اشخاص آلوده به گناه نیست و شیطان که آلوده به گناه بود چطور میتوانست به بهشتی که موعود نیکان است وارد شود؟!

    از امام صادق(ع) روایت شده است که ایشان درباره بهشت فرمودند: «بهشت حضرت آدم ، باغی از باغ‏های دنیا بود که خورشید و ماه بر آن میتابید و بسیار زیبا و آب و هوای خوبی داشت.

    و دیگر اینکه بهشت جاودان الهی ؛ همیشگی و ابدی است : خالدین فیها لا یبغون عنها حولاً « اهل بهشت در آن جاودانند و از آنجا گرایش به هیچ جای دیگر را ندارند. » ( کهف : 108 ) و در حالیکه بهشت آدم خلاف آنست. ( قاموس کتاب مقدس ، جیمز هاکس ، ص602 )

     اگر آن بهشت، بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن رانده نمی شد

    از طرفی خداوند در آغاز داستان آدم به فرشتگان فرمود : إنی جاعل فی الأرض خلیفه  و هیچ دلیلی نداریم که خداوند این آدمی را که در زمین آفریده و بعد  به آسمانها برده باشد.

    بهشت آدم در کدام نقطه زمین بوده است؟

    آخرین دانشمندی كه روی مبحث باغ عدن كار كرده و سرانجام آن را یافته است "پروفسور دیوید رول" می باشد.این دانشمند با استفاده از یافته های دانشمدان قبلی و  یافته های خود  این ناحیه را شناسایی كرد و با چاپ مقاله ای به نام  "من در باغ عدن بودم " جنجال زیادی در جهان به پا كرد.


    طبق یافته های دانشمندان این ناحیه همان آذربایجان است.محل دقیق بهشت عدن در قلب آذربایجان یعنی تبریز است.

    مختصری از نشانه هایی كه در تورات درباره بهشت عدن آمده است:

    آیات 10تا 14 فصل دوم عهد عتیق را بخوانید در آنجا میگوید که عدن سرچشمه چهار رودخانه را در خود دارد "فرات" و "هیدکل"(که همان تیگریس به زبان عبری است) و نیز " گیهون" و " پیشون" در مورد دو رود اولیه بحث فراوان است اما دیوید رول بر این عقیده است که هویت وافعی گیهون و پیشون توسط رجینالد واکر روشن شده است واکر یافته های خود را در خبر نامه کلوب تاریخ باستان و قرون وسطی منتشر کرد . در ادامه پیتر مارتین گزارش گر ساندی تایمز که همراه رول بود مینویسد: اجازه بدهید یافته های واکر را بررسی کنیم درست در شمال شرقی جای من و رول به عدن مورد نظر خود وارد شدیم رودی به نام آراز(ارس) در گذر است این رود قبل از استیلای اعراب بر ایران در قرن هشتم میلادی نیز "caihun"نامیده میشد که معادل"cihon"گیهون عبری است در پی تحقیقات خود رول با شگفتی دریافت که در قاموس انجیلی این رود "cihon-araz" ثبت شده است اما در مورد چهارمین رودی که در عهد عتیق از آن نام برده شده یعنی "pishon"واکر در این معتقد است که این رود همان "اوزن"uizun است که در زبان عبری به پیشون تبدیل شده یعنی u به pو zبه shمبدل گشته است واکر در یکی از نقشه ها یش به کشف دیگری نایل آمد روستایی به نام " نقدی" "nagdi"آیا نام این روستا میتواند اثری از سرزمین نود nodجایی که قابیل پس از کشتن هابیل به آنجا تبعید شد باشد جایگاه روستای نقدی با روایت کتاب عهد عتیق کاملا هم خوانی دارددر سرزمین نود  در شرق عدن قرار دارد.



    بخشی از مقاله "من در بهشت عدن بودم" به نوشته "پروفسور دیوید رول":

     وقتی پرفسور رول به همراه پیتر مارتین برای اولین بار وارد شهر تبریز رول به مارتین گفت: آنجا را نگاه کنید کوه ماورای شهر قرمز رنگ(عینالی داغی) است و در نور خورشید بازتابی سرخ گون دارد رول گفت: ببینید کوه از خاک سرخ است کلمه" آدم" در زبان عبری یعنی "مرد خاک سرخ" هر اسطوره و افسانه ای باید ماده خام خود را داشته باشد به نظر او آثار سفالین به دست امده نشان میدهد که سلاله آدم از باغ عدن (منطقه تبریز_اسکو)به سوی جنوب مهاجرت کرده اند. به هر حال مطالب بالا نشان از تمدن دیرینه تبریز و اطراف آن دارد تا جائیکه تاریخ پیدایش این شهر را  در تحقیقات پرفسور رول به زمان حضرت آدم میرسد . گفتنی است که سرزمین تاریخی و طبیعت زیبای تبریز و اطراف آن قرنها پیش مورد توجه شعرا و جهانگردان بوده است به نظر جکسن این ناحیه یعنی آذربایجان یکی از حاصلخیزترین نواحی سراسر ایران و در خور  لقب " بهشت ایران" است در واقع تمام این ناحیه سزاوار ستایش است  که اوستا درباره ناحیه بزرگ ائیریانه وئجه (ایران ویج)یا آذربایجان کرده است .آنجا که از این مرز و بوم به عنوان نخستین و بهترین جایی که اورمزد آفرید یاد کرده است.

    پروفسور «رول» حضرت نوح(ع) را در منابع مختلف پیدا می كند. تاریخی بر سیل بزرگ (توفان نوح) می گذارد. مسیر سفر نوح را تعقیب می كندبه رشته كوه های زاگرس می رسد و از دشت سومر سر در می آورد.
    صرف نظر از اعتقادات مذهبی ما كه برای حضرت آدم و حوا(ع) به تعبیر قرآن حكایت دیگری داریم اما در یافته های این پروفسور اگرچه بر آدم و حوا(ع) اشاره شده اما ظاهراً مراد از آدم، انسانی است كه برای نخستین بار زندگی اجتماعی را آغاز كرده است.این گزارش را پیتر مارتین، گزارشگر نشریه معروف ساندی تایمز(Sunday Times) نگاشته است. علاوه بر این گزارشگر، یك مترجم ایرانی نیز، پروفسور رول را همراهی كرده است.دیوید رول، باستان شناس معروف مدعی است كه بهشت عدن واقعی را در آذربایجان یافته است.پیتر مارتین، گزارشگر مجله ساندی تایمز، دیوید رول را همراهی كرده و بخشی از ایران را با وی گشته است تا ردپای آدم را در آن بجوید:پس از ۷۰۰ مایل رانندگی از اهواز در جنوب غربی ایران، از انتهای شمالی رشته كوه های 

    زاگرس بیرون آمده به استان آذربایجان و دشت میاندوآب رسیده ایم. دشت، یكپارچه زیبایی است.كلامی جز تحسین بر زبان بیننده جاری نمی شود، فقط می توانم بگویم: بهشتی بر روی زمین. پای تپه ها هر از گاه چادرهایی سیاه، نقطه هایی مدادین بر بوم سبز، خودنمایی می كنند. بهشتی بزرگ بر روی زمین: باغ های محصور در چپ و راست و انبوهی از شكوفه های رنگارنگ حاوی میوه های گوناگون. ما به منطقه «باغ عدن» وارد شده ایم، جایی كه كتاب مقدس در مورد باغ های سرشار از میوه در هر سوی آن سخن می راند، اكنون عدن پیرامون ماست. از كنار رشته كوه های كوچك می گذریم و درست روبه روی آن، پای كوهستانی دور دست، شهر تبریز در هاله ای از دود، تن به روز سپرده است.

    پروفسور رول گفت: «به شما گفته ام كه اینجا محل هبوط آدم و حوا است، «بهشت عدن». هر شهر كوچكی در این اطراف حداقل یك دیوار بزرگ دارد، كه روی آن منظره ای با شكوه نقاشی شده است؛ یك كوه از كوه های خدا كه آبشاری از دل آن بیرون می ریزد و باغ های پرشكوه و مرغزاران سبز پایین آن را سیراب می كند. شش هزار سال پیش تمثالی مشابه، بر دیوار خانه «انكی» از خدایان سومر و همطراز «یهوه»، خدای عهد عتیق، به چشم می خورد. در آن زمان این منطقه به دو نام شناخته می شد: «آراتا» و «ادین». اما آیا واقعاً عدن مورد نظر كتاب مقدس، همین جاست؟ آیات ۱۰ تا ۱۴ فصل دوم عهد عتیق می گوید؛ عدن سرچشمه چهار رودخانه را در خود دارد: فرات و هیدكل و جیحون و پیشون.در مورد دو رود اولیه بحث فراوان است اما پروفسور رول می گوید: «در این مكان رودی به نام آراز(ارس) در گذر است. این رود قبل از استیلای اعراب بر ایران در قرن هشتم میلادی، گیهون (جیحون) نامیده می شد و در قاموس های انجیلی این رود، گیهون- آراز ثبت شده است. چهارمین رودی كه در عهد عتیق از آن نام برده می شود، رود پیشون است كه دانشمندان معتقدند این رود همان رود اوزن است.از سویی در روایت دیگری از عهد عتیق آمده است: «در سرزمین نود، كه شرق عدن است…» در این منطقه روستایی به نام نقدی وجود دارد. نام این روستا می تواند اثری از سرزمین نود (Nod) باشد. جایی كه قابیل پس از كشتن هابیل، به آن جا تبعید شد.پروفسور رول، محتمل ترین مكان عدن واقعی را همین منطقه می داند. كار مهم دیگر پروفسور رول، كنار هم گذاشتن و ایجاد توالی بر دریافت های مختلف و ساختن داستانی باشكوه از آن است. او نوح را در منابع مختلف پیدا می كند، تاریخی بر سیل بزرگ (توفان نوح) می گذارد و جایی را كه كشتی نوح به خشكی نشسته می یابد؛ نه، كشتی در كوه آرارات ننشست. پس از آن، مسیر سفر نوح را تعقیب می كند، به رشته كوه های زاگرس می رسد و از دشت سومر سر در می آورد. سومری ها كه اوج دورانشان هزاره های چهارم و سوم قبل از میلاد بود، مردمی شگفت انگیز بودند: نویسنده، مخترع چرخ، مصنوعات فلزی و دریانوردی. رول معتقد است كه این مردم برای نخستین بار معاهده تجارت دریایی را با شمال آفریقا منعقد كردند ، به مصر رفتند و نخستین فراعنه مصر شدند.
    ***
    اهواز نقطه شروع سفر ما به عدن، شهری نفتی در جنوب رشته كوه های زاگرس است. شب قبل از عزیمت، پروفسور رول، منطق گزینش مسیر را بیان كرد.سفر به صورت زمینی و از طریق دشت سومر در جنوب زاگرس آغاز شد؛ یعنی در جهت عكس همان مسیری كه سلاله آدم حركت كرده بودند.پروفسور رول گفت: «اینجا، چنان كه كتاب مقدس می گوید؛ جایی است كه سلاله آدم پس از توفان نوح و سیل بزرگ در آن ساكن شدند. آثار سفالین به دست آمده، گواه خوبی بر آن مهاجرت فرهنگی رو به جنوب است.قدیمی ترین سفالینه، مربوط به هزاره هفتم پیش از میلاد، از شمال زاگرس به دست آمده است. نسل بعدی سفالینه ها، از هزاره ششم، به سمت پایین تر و درون زاگرس سیر می كند. حدود ۲۰۰۰ سال بعد، نخستین سفالینه جدید در اوروك، دومین شهر روی زمین، پیدا شد. از آن به بعد ساختن ظروف سفالین با استفاده از چرخ كوزه گری و با سرعت زیاد انجام می شد و البته جنس آن از ظرف هزاره هفتم به مراتب نامرغوب تر بود

    از جنوب زاگرس، سفر ما در مسیر عكس سفر سلاله آدم، از سومر به درون كوه های زاگرس، به سوی اولین مكان بشری یعنی عدن ادامه می یافت. در طول مسیر با آثار مذهبی و باستانی فراوان و اعتقادات و باورهایی كه گاه با كتاب مقدس شباهت داشت بر می خوردیم، از جمله داستان پیدایش آدم.ساعت ۷ صبح بود كه از اهواز به راه افتادیم و در نور خورشید بامدادی، به درون منطقه كسل كننده نفتی راندیم كه هر گوشه آن آتشی دود آلود از چاهی برمی خاست. ما اكنون مسیر را به سوی عدن طی می كردیم كه در زمانی دور، یك مأمور ویژه سلطنتی آن را طی كرده بود. رول این مأمور را چنین توصیف كرد: «نخستین پیك (پستچی) جهان كه نخستین مكتوب سلطنتی را حمل می كردنخستین توقفگاه ما زیگورات چغازنبیل بود، تپه ای ساخت دست بشر، در جایی كه سابقاً عیلام نام داشت و در شمال سومر، واقع شده بود.توقف بعدی شهر باستانی سوسا (شوش، هزاره سوم پیش از میلاد) و معبد دانیال نبی(ع)، مردی از كنام شیران، بود. سوسا توسط ژاك دومورگان، مصرشناس فرانسوی، كشف شد.پروفسور رول گفت: «این یكی از مهم ترین آثار باستانی برآمده از دل زمین در سطح جهان است. پس از گسترش اسلام در ایران در قرن هشتم میلادی بسیاری از مكان های خارجی به نام های عهد عتیق نام گذاری شد، نام هایی كه در قرآن نیز وجود دارد.» مسیر خود را در دامنه های زاگرس ادامه دادیم و به سرزمین عهد عتیق وارد شدیم. دهكده های زیبا با خانه های سنگی و خشتی، تپه های شخم خورده و مزارع گسترده. اینجا سرزمینی است كه گنجی عظیم در دل دارد، گنج تاریخ ،بعضی از روستاها بر سینه تپه ساخته شده اند، تاریخ آنها زیر تپه ها مدفون است.آدم كه بود؟ رول چنین می اندیشد: «آدم نمادی است از كهن ترین  نیای آدمی، اولین انسان تاریخی، سردودمان بشر، رهبری معنوی و سیاسی. من فكر می كنم او نماینده اولین مردم ساكن بر زمین نیز هست، انسان های شكارچی كه پس از انقلاب پارینه سنگی آموختند حیوانات را رام كنند و در زمین، محصول بكارند.» اما شما می توانید این شخصیت های بنیانگذار را با نام های دیگری در قصه های باستانی ملل و ادیان مختلف ببینید. حوا در سفر پیدایش به عنوان مادر همه زندگان توصیف شده، همین توصیف برای نین هورساگ، بانوی كوهستان های سومری ها نیز به كار رفته است. از افسانه های سومری چنین استنباط می شود كه انكی از درخت ممنوعه خورد و نین هورساگ او را به خاطر این كار نفرین كرد. انكی در آستانه نابودی قرار می گیرد، دنده هایش به دردی سخت دچار می آید، اما نین هورساگ به رحم می آید و الهه ای به نام نین تی را برای شفای او می آفریند.نین تی یعنی بانوی دنده، معنی دیگری هم دارد و آن بانوی زندگی است. این یك تجنیس سومری است. اما سفر پیدایش، معنی نخست را بر می گزیند، بنابراین آفرینش حوا را از دنده های آدم مطرح می كند.منبع: نشریه Sunday Times / برگردان: حمید ذاكری

    به آذربایجان وارد شدیم.عصر هنگام به تخت سلیمان رسیدیم. كوه طبیعی دیگری با دریاچه ای شگرف، بر بالای آن و جویباری جاری در پایین، سرچشمه زرینه رود. این محل، زیارتگاهی غیررسمی و تفرجگاهی برای خانواده هاست.وقتی كنار دریاچه ایستادیم، خورشید، افق را لمس كرد. زمانی بعد، افق به رنگ برنز درآمد و ناگهان سیاه شد. شب بود كه به سوی تكاب می راندیم. فردا در عدن بودیم.
    صبح روز بعد به دشت میاندوآب رسیدیم، جایی كه پیك باستانی ما نیز از آن گذشته بود؛ مقصد او شهر «آراتا» بود. شهری كه هرگز پیدا نشده است و بدین ترتیب ما به جایی كه گمان می رود قلب عدن باشد وارد شدیم، سپس از میان دریاچه ارومیه در سمت چپ و كوه سهند در سمت راستمان گذشتیم؛ دریایی از رنگ و زیبایی، و تبریز پیش رویمان بود.این سومین باری بود كه پروفسور رول به تبریز می آمد اما پیش از این هیچ گاه در چنین تابستان روشن و گرمی در این شهر ندیده بود. او گفت: «آنجا را نگاه كنید. كوه ماورای شهر، بی شباهت به همه رشته كوه های زاگرس كه در طول مسیر دیده بودیم، قرمز رنگ است و در نور خورشید بازتابی سرخ گون دارد. رول گفت: «ببینید، كوه از خاك سرخ است. كلمه آدم در زبان عبری یعنی مرد خاك سرخ. هر اسطوره و افسانه ای باید ماده خام خود را داشته باشد
    روز بعد به سوی باغ معهود در شرق عدن به راه افتادیم. ده مایل خارج از تبریز، یك بار دیگر در سرزمین عهد عتیق هستیم، اما نه در سرزمینی سنگی و سخت. اینجا تا چشم كار می كند زمین های صاف با خاك سیاه و مرتع های بزرگ است كه گوسفندان در آن می چرند و نیز روستاهایی با خانه هایی از خشت خام و باغ ها.در كتاب مقدس از كوش نام برده شده كه رود گیهون از سرتاسر آن می گذرد. این مكان را كوشه داغ می گویند.كوه سهند دریاچه كوچكی را در قله خود دارد. آب آن از درون یك دودكش آتشفشان قدیمی به بیرون می جوشد، جویباری از قله پایین می آید و از باغ عدن می گذرد و به دریاچه ارومیه می ریزد.وقتی به كوه سهند نزدیك می شوید به شهر كوچكی به نام «اسكو» می ر سید. پروفسور رول گفت: «اگر شما یك قبیله شكارچی جمع كننده بودید (اشاره دارد به انسان های نخستین) و تمام منطقه را برای پیدا كردن جای مناسب برای زندگی گشته بودید، سرانجام همین جا ساكن نمی شدید؟ نعمات خداوندی در اینجا از حد بیرون استسرانجام پس از گذر از همه این سرزمین باشكوه، رول سؤالی را كه من در انتظارش بودم از من نپرسید. اما اگر می پرسید پاسخ من این بود: «آری باور دارم كه اینجا باغ عدن است و زمانی كه به سرزمین خویش برگردم، با صدای بلند خواهم گفت: «آی مردم: من در باغ عدن بوده ام

     

  • نظرات() 
  • قانون جذب و کسب ثروت

    چهارشنبه 22 آبان 1392

    نكته ی مهم _ اولین قاعده ی مهم درباره ی پول اینه كه بدونید:

    اصل یك _  فقر فقط نداشتن پول كافی نیست بلكه احساس فقر از فقر بدتره و باعث جذب فقر میشه.دراین باره یك جمله ی مهم براتون دارم :

    "رالف والدو امرسون " شاعر و تعالی گرای آمریكایی گفته :

    "فقر احساس تنگدستی را هم شامل می شود."

    این خیلی مهمه .چون شما می دونید كه طبق اصول قدرت هر احساسی باعث جذب چیزهایی با اون فركانس میشه پس حتی اگه شما یك عالمه پول داشته باشین اما در شما احساس تنگدستی به هر دلیلی به وجود بیاد تنگدستی رو به سمت خودتون جذب می كنید.به همین دلیله كه خیلی پولها به دست می آن اما برای طرفشون باقی نمی مونن .در واقع بعضی افراد پولدار می شن اما نمی تونن پولدار بمونن چون یك جایی دچار احساس تنگدستی هستن و اون باعث میشه اصطلاحا" پول بهشون نمی چسبه!

    راندا برن درباره ی خودش می گه كه در خانواده ی فقیری متولد شده كه همه برای رسیدن دخلشون به خرجشون باید خیلی تلاش می كردند.اون از یك عالم باور منفیش كه از محیطش راجع به پول گرفته حرف می زنه(در ادامه ی درس براتون می گم كه باور منفی یعنی چی) و اینكه می فهمه باید احساسش رو به پول تغییر بده تا شرایطش تغییر كنه و در واقع باید خودش رو كاملا" تغییر بده تا پول هم به سراغش بیاد و هم بهش بچسبه!

    خوب! چسبیدن پول یعنی چی؟

    یعنی اگه همه ی پولهای دنیا رو جمع كنند و اون رو به صورت مساوی بین آدمهای كره ی زمین تقسیم كنند بعد از مدتی باز بیشترپولها به دست تعداد معدودی از آدمها بر می گرده ! چرا؟! چون قانون جذب عشق را دنبال می كند.بنابراین عده ی كمی از مردم كه درباره ی پول حس خوبی دارند، پول را مغناطیسی می كنند و آن را به سمت خودشان جذب می كنند .بنابراین از اینجا به یك قاعده و اصل مهم دیگه درباره ی پول می رسیم كه اینه :

    اصل دو _ نیروی جاذب پول، عشق است كه كل پول دنیا را به حركت در می آورد و هر كسی كه با احساس خوب، عشق اهدا كند آهنربایی می شود برای پول.

    نكته ی مهم _ احساس تنگدستی یعنی چی؟ بهتره ساده تر حرف بزنیم.

    در مورد پول چه احساسی داری؟بیشتر مردم می گن من عاشق پولم اما اگر به اندازه ی كافی پول نداشته باشن در مورد اون احساس خوبی ندارن!

    این جمله رو چند بار بخونین.امیدوارم به نكته ی مهم اون پی ببرین! بله! احساس خوب به پول داشتن منافات  و ضدیت داره با اینكه اگه زمانی به اندازه ی نیازت پول نداشتی  حال و هوات خوب نباشه!اگه فردی به مقدار مورد نیازش پول داشته باشه پس مسلما" حال و هوای خوبی درباره ی پول داره (البته بجز كسانی كه اینجا هم باز احساس كم داشتن درباره ی اعداد و ارقام بالاتر پول بكنن كه باز خودش احساس تنگدستیه و باعث جذب فقر میشه!) پس اگه شما الان به اندازه ی نیازتون پول نداشته باشین بنابراین ممكنه درباره ی پول حال و هوای خوبی نداشته باشین!

    واقعیت اینه كه بیشتر ثروت دنیا در د ست ده درصد از مردم اونه .تنها تفاوت این مردم ثروتمند و دیگران در اینه كه احساس خوب مردم ثروتمند نسبت به پول، بیشتر از احساس بد اونهاست.به همین سادگی!!

    بنابراین میشه این رو هم به شكل یك قاعده كه معمولا" عمومیت داره عنوان كرد:

    اصل سه _ تو باید به حال و هوای خودت درباره ی پول پی ببری، چون اگر آنچه را كه نیاز داری، نداشته باشی، در مورد پول حس خوبی هم نداری!( پس اگه میزان پولت را می خواهی تغییر بدهی باید اول حست را به پول و در نتیجه حال و هوایت را تغییر بدهی!)

    نكته ی مهم _ باورهای منفی درباره ی پول باعث فقر میشه.

    اول می خوام به یك سوال خوب فكر كنین.

    سوال  _ چرا عده ی زیادی از مردم در مورد پول احساس بدی دارند؟

    جواب _ دلیلش این نیست كه اونها هرگز پول نداشته اند چون بیشتر افرادی هم كه پول دارند، از صفر شروع كرده اند.دلیل اینكه عده ی زیادی از مردم حس بدی به پول دارند اینه كه آنها باورهایی منفی در مورد پول دارند و این باورهای منفی در ایام كودكی در ضمیر ناخودآگاه اونها ثبت شده.(دوستانی كه در كلاسهای مكاتبه ای من شركت كردند می دونند كه این همون الگوهای كهنه است ( ترم چهار) كه باعث جذب همه چیز در زندگی ما میشه و راه از بین بردنش هم كار روی نیمه ی تاریك وجوده.)

    باورهایی مثل :

    توان مالی این رو نداریم.

    پول اهریمنه.

    پولدارها حتما" متقلب و دزد هستند.

    پول خواستن كاری معنوی نیست.

    داشتن پول یعنی جان كندن .

    و ....

    این باورهای منفی را ما از كودكی از والدین ، اطرافیان، آموزگاران و محیطمون دریافت كرده ایم و به این نتیجه در ضمیرناخودآگاهمون رسیدیم كه پول خواستن كار درستی نیست.به تو گفته شد كه تو باید امرار معاش كنی حتی اگه به این مفهوم باشه كه كاری كه ازش متنفری را انجام بدی.به تو گفته شد اگه پول نداری به جاش سلامتی داری.به تو گفته شد فقط شغلهای محدودی هستند كه توی اون آدم پولدار میشه و تعدادشون خیلی كمه و همه نمی تونن به این شرایط برسن.

    البته همین جا بهتره یادآوری كنم افرادی كه اینها رو مستقیم یا غیرمستقیم به شما گفتن گناهی نداشتند.چون آنچه را كه باور داشتند به شما انتقال دادند اما خوب طبیعتا" قانون جذب هم بر اساس باورهاشون بهشون پول داده!

    (اینكه چطور باید از این باورها رها شد نیاز به هفت دوره كار روی نیمه ی تاریك داره كه تمرینات عملی دار ه و نمی تونم اینجا براتون بگم و در قسمت كلاسهای نیمه ی تاریك وجود می تونین درباره اش یاد بگیرین) اما آنچه اینجا درباره ی اصول قدرت و پول باید بدونین اینه كه این باورهای ما هستند كه احساس ما را درباره ی پول می سازند.(شاید شما الان ندونین در اعماق وجودتون و برای بچه غول بیشعور درونتون چه پیامهایی فرستادین اما واقعیت اینه كه اونچه اون دریافت كرده اتفاقات زندگی ما رو می سازه و فقط اینكه به زبون بگیم من عاشق پولم فایده ای نداره.)

    حالا ازتون می خوام این قاعده ی مهم رو به خاطر بسپارید.

    اصل چهار_ اگر تو در زندگیت پول نداری، دلیلش این است كه در مورد پول حسی بدتر از خودت ساطع می كنی تا حسی بهتر و این معمولا" به خاطر باورهای غلط تو درباره ی پول است! (پس باید به باورهایی كه در ضمیر ناخودآگاهت ثبت شده و در نتیجه تمرینات نیمه ی تاریكت برای تغییر آن رجوع كنی!)

     

    نكته ی مهم _ راندا برن میگه به مسابقات و قرعه كشیهای شانسی اون فكر كنید. وقتی مردم در مسابقه برنده می شوند، قانون جذب دست به كار شده! چرا؟ چون اونها از ته دل مجسم و احساس كردند كه در مسابقه برنده شده اند! اونها درباره ی اینكه وقتی برنده شدند حرف زده اند نه اینكه اگر برنده شدند چه می كنند! و آنها مجسم و برنامه ریزی می كردند كه وقتی برنده شدند چه بكنند و این باعث شد آنها برنده بشوند!

    اما آمار و ارقام نشون می ده كه بیشتر این افراد در طی چند سال تمام اون پولها رو از دست می دن و نسبت به قبل بدهی بیشتری پیدا می كنند! چرا؟! به این دلیل كه اونها اگرچه بدون آگاهی از نوع كاركرد قانون جذب تونسته اند اون رو فعال كنند و پول گیرشون بیاد اما چون حتی وقتی كه پول گیرشون اومد نتونستند احساس واقعیشون را درباره ی اون تغییر بدهند، باز پول به آنها نچسبیده و كل پول از دستشون رفته!

    بنابراین اصل مهم برای چسبیدن پول به ما بعد از دریافت اون  اینه كه باید درباره ی پول احساس خوبی داشته باشیم! یعنی اگر درباره ی پول یادنگیریم كه احساس خوبی داشته باشیم، آن را پس می زنیم و پول به ما نمی چسبد! حتی اگر پولی اضافه به دست بیاوریم، چندی نمی گذرد كه صورت حسابهای گنده تری از راه می رسد، وسایل خراب می شوند، وضعیتهای غیر قابل پیش بینی پیش می آید و تمام اینها پول را به تحلیل می برد و از دستتان خارج می كند!

    سوال_ پس چه چیزی باعث ماندن پول می شود؟

    جواب _ عشق!

    پس اصل چهارم درباره ی پول چنین می گوید:

    اصل پنجم_عشق نیرویی جذب كننده است كه پول را به وجود می آورد و عشق قدرتیست كه پول را ماندگار می كند!

    یعنی این هیچ ربطی به این ندارد كه تو فرد خوبی باشی یا فردی بد! در واقع این جنبه ی تو به حساب نمی آید چون تو در هر حال به مراتب با جلال و جبروت تر از آنی هستی كه فكر می كنی! به همین دلیل هم خیلی افراد بد می توانند مثل افراد خوب پولدار بشوند!

    پس مهم نیست كه شرایط مالیت الان چگونه است! مهم نیست كه ممكن است در جایی باشی كه ركود اقتصادی وجود داشته باشد! چون افراد زیادی بوده اند كه حتی در زمان ركودهای اقتصادی از طریق تجسم و احساس هر چیزی را كه دلشان می خواسته جذب كرده اند و در برابر همه ی شرایطی كه احاطه شان كرده بوده ، ایستادگی كرده اند.در واقع نیروی عشق می تواند در هر مانع یا وضعیتی نفوذ كند.برای نیروی عشق مشكلات جهانی مانع به شمار نمی آیند.

    نكته ی مهم _ حالا می خوایم بر یم سراغ اینكه چطور احساسمون رو درباره ی پول تغییر بدیم چون تا اینجا فهمیدیم كه تا احساسمون رو درباره ی پول تغییر ندیم اون رو به دست نمی آریم و اگر هم به دست بیاریم پول به ما نمی چسبه و از دستش می دیم!

     با مثال براتون می گم كه راحت تر بشه.اگر زیاد پول نداشته باشی، با این حساب دریافت صورت حسابها حال و هوات رو خوب نمی كنه! و لحظه ای كه به صورت حسابهای كلان واكنش منفی نشون بدی، احساس بد را عرضه می كنی( یعنی فقدان عشق) و بعد مسلما" صورت حسابهای گنده تری دریافت می كنی!

     چون هر آنچه بدهی، همان را پس می گیری!

     پس مهمترین نكته اینه كه  وقتی تو صورت حسابهات را پرداخت می كنی ، راهی پیدا كنی كه حال و هوات بهتر بشه! هر راهی كه به نظرت می رسه. من چند تاش رو براتون می گم.

     1_هرگز موقع پرداخت صورت حسابهات دمغ نباش چون در این صورت، صورت حسابهای بزرگتری رو به خودت جذب می كنی!

     2_ می تونی برای تغییر  هر حال و هوایی كه داری، به كمك تجسم صورت حسابهات رو به چیز دیگری كه حالت را بهتر می كنه تبدیل كنی.تو می تونی مجسم كنی كه آنها اصلا" صورت حساب نیستند و در عوض، تو تصمیم گرفتی كه از روی طیب خاطر پولی را به فرد یا شركتی برای خدمات فوق العاده ای كه برای تو فراهم كرده، اهدا كنی.

     3 _مجسم كن صورت حسابهای تو چكهای دریافتی تو هستند.براشون ذوق كن!

     4_یا اینكه از قانون شكرگزاری استفاده كن و از شركتی كه برات صورت حساب فرستاده _ پیش خودت و به صدای بلند_ تشكر كن.مثلا" در مورد قبض برق ، بابت اینكه از خدمات اونها بهره مند شده ای از اداره ی برق تشكر كن.حتی می تونی روی قبض بعد از پرداخت مبلغ اون بنویسی : متشكرم، پرداخت شد.

     5_ یا اگر همان موقع برای پرداخت آن قبض پول نداری، روی اون بنویس: از بابت پرداخت پول متشكرم.

    قانون جذب درباره ی اینكه تجسم یا احساست واقعیست، یا نه، تو را زیر سوال نمی برد، صرفا" در برابر عمل تو واكنش نشان نشان می دهد، فقط همین.

     6_ وقتی حقوقت را می گیری خدا رو شكر كن و خوشحالی كن تا تكثیر بشه.بیشتر مردم وقتی حقوقشون رو می گیرن احساس خوبی ندارند.چون بیشتر نگران میزان دوام آوردن حقوق خود هستند.آنها فرصتی عالی را برای اهدای عشق در هر زمانی كه حقوقشان پرداخت میشه از دست می دهند.وقتی پولی به دستتون می رسه ولو خیلی ناچیز باشه ، از بابت اون خدا رو شكر كنید و یادتون باشه بابت هر چیز كه خدا رو شكر كنی زیاد میشه. پس هر موقع كه پول به دستت رسید، آن را غنیمت بدان تا با داشتن حال و هوای خوب اون رو تكثیر كنی!

     7_ هر موقع پول چیزی را پرداخت می كنی، عشق را احساس كن و در خودت به وجود بیار! مثلا" مجسم كن كه با دادن اون پول، پول تو چقدر كمك حال اون شخص یا اون شركت و كاركنانشه! و مثلا" به شكل حقوق یك كارمند اداره ی تلفن به دست بچه ی اون می رسه و چقدر باعث احساس شادی برای اونها میشه! این در تو ایجاد حس عشق می كنه به جای اینكه حال و هوای تو رو بد بكنه.

     8_می تونی یك نوع بازی برای خودت بسازی كه یادت بمونه و یادت بندازه كه همیشه باید حال و هوات راجع به پول خوب باشه حتی موقع پرداخت و خرج اون.مثلا" مجسم كن كه روی هزار تومنیهات طرف مثبت پولته و نشان دهنده ی یك عالم پوله و پشت اون به معنی فقدان پوله.هر وقت پول كسی را می دهی عمدا" پولها را طوری روی هم بگذار كه روی اسكناسها به سمتت باشه.حتی اسكناسها را در كیف پولت از رو بگذار كه تا كیفت را باز می كنی چشمت به روی پولها بیفته.و به خودت بگو این دیدن روی پولها و پرداخت اونها به شكلی كه روی پول به سمت بالاست و دیده میشه علامت اینه كه باید یادم بیاد كه در مورد پول زیاد و عالی باید حس و حال و هوای خوبی داشته باشم و علامت اینه كه پولهای عالی از راههای عالی به دستم می رسه.

     9_ اگه از كارت اعتباری استفاده می كنی می تونی اون رو طوری توی كیفت بگذاری كه اون سمتی كه اسم تو روی اونه به سمت بالا باشه تا یاد تو بندازه كه كلی پول وجود داره كه اسم تو روی اونه!

     10_وقتی پول خرج می كنی ، چه نقدی چه با كارت اعتباری، برای فردی هم كه پول بهش می دی ، یك عالم پول مجسم كن و در این مورد خیلی جدی، این رو تمرین و مجسم كن! چون هر آنچه بدهی همان را پس می گیری!

     11_ مجسم كن كه الان ثروتمندی و همه ی پولهای مورد نیازت را داری.چه احساسی داری؟ چه حال و هوایی داری؟ در مورد تمام كارهایی كه می كنی، فكر كن! تو وقتی یك عالم پول داشته باشی، چون احساس متفاوتی داری، طور دیگری حرف می زنی، حتی طور دیگری راه می روی! و طور دیگری درباره ی هر مسئله ای در زندگیت واكنش نشون می دی!تو آروم هستی.آرامش خیال داری  و در مورد هر چیزی آسون گیر تر می شی! هر روز لذت می بری به جای اینكه مدام غصه ی آینده رو بخوری! تو باید خودت رو این جوری ببینی و این طوری رفتار كنی تا حال و هوات به پول خوب بشه و در تو احساس عشق به پول به وجود بیاد( حتی اگه در شرایط مالی سختی باشی) تا كم كم به مغناطیسی برای پول تبدیل بشی!

     12_ به پول جواب مثبت بده! یعنی هر وقت شنیدی كسی پول زیادی به دست آورده یا بیشتر موفق شده، یك عالمه ذوق زده شو چون این علامت اینه كه زندگی در نشون دادن كاتالوگش به تو ، تو رو هم لایق می دونه كه پولدار بشی! چون تو هم روی فركانسی قرار داشتی كه تونستی خبر پولدار شدن اون رو دریافت كنی! بنابراین طوری ذوق زده شو انگار همه ی این موارد خوب برای خود تو رخ داده.این یعنی تو هم داری به كسب ثروت بله می گی!

     13_ وقتی می شنوی كسی پولی به دست آورده به جای حسادت برای اون دعا كن تا بیشتر و بهتر به دست بیاره ! چون دعا برای دیگران به خود ما هم بر می گرده!

     14_ اگر در مضیقه ی مالی هستی، برای اینكه حال و هوای خوبی درباره ی پول داشته باشی ، می تونی افكار وفور پول را برای مردمی كه در طول روز در خیابان از كنارت رد می شن ، بفرستی.به صورت هر كدامشون  نگاه كن و در نظر بیاور كه كلی پول به آنها می دهی.ذوق و شوق آنها را مجسم كن.آن را احساس كن و بعد فرد دیگری را مجسم كن.اگر واقعا" حال و هوای اون رو احساس كنی، احساس تو در مورد پول تغییر می كنه و اوضاع مالیت هم تغییر می كنه.

     15_ پول نیست كه پول را جذب می كند! بلكه عشق است كه پول را جذب می كند!بنابر این لزومی نداره كه تو پول به دست بیاری تا بتونی خودت رو ثابت كنی یا دوست بداری!  تو هم اكنون ، هر چه كه هستی، به اندازه ای خیلی بیشتر از تمام پولهای مورد نظرت ارزش و قدر و منزلت داری! بنابراین باید یاد بگیری دوست داشتن خود را تمرین كنی. چون اگرچه پولدار بودن تو لازمه ی دوستداشتنی بودن تو نیست اما به محض اینكه تو یاد می گیری خودت را دوست داشته باشی پول به سوی تو جذب میشه! چون این عشقه كه پول را جذب می كند!( بهترین تمرینات دوست داشتن خود تمریناتی هستند كه از نیمه ی تاریك شروع بشن و به دوست داشتن خود برسند در طی هفت دوره)

     16_ اگر كاری را كه انجام می دهی، با عشق انجام بدی و با سر حد توانت، پول هم به دنبالش می آد!حق توست كه برای لذت پول كار كنی! اما قرار است تو كار كنی چون عاشق كارت هستی و چون كار تو به تو شور و شوق می دهد.اگر اینگونه كار كنی، كارت برای تو سرچشمه ی پولهای با بركت خواهد شد.

     17_ اگر تو كاری را می كنی و بر این باور هستی كه آن را دوست نداری، پول و شغلی كه دوست داری گیرت نخواهد آمد! در واقع شغلی كه دوست داری همین الان هم وجود داره و تنها كاری كه لازمه تا انجام بدی تا به سمت تو بیاد، اهدای عشقه.اون شغل رو مجسم كن و احساس داشتن اون رو به خودت بده تا اون رو دریافت كنی! برای این كار اول از همه باید در همین كاری كه الان هستی احساس عشق ایجاد كنی.یعنی در جستجوی هر چیز خوبی باشی كه الان در شغل فعلیت وجود داره و اونها رو لیست كنی و دوست داشته باشی.چون وقتی این شكلی عشق اهدا كنی، هر چیزی هم كه دوست داری، به دنبالش می آد! و بعدش شغل و پولی هم كه دوست داری به زندگیت پا می گذاره!

     18_ اگر بیكاری باید بدونی كه دنیا دنیای علت و معلوله.كار اولین گام توانگریه و اجازه نداری بیكار بمونی و بخوای بدون كار به توانگری برسی!اما برای به دست آوردن شغل و پول مورد نظرت چه باید بكنی؟باید روی فركانس دریافت اون شغل قرار بگیری و حس و حال خوبی در خودت ایجاد كنی.به قول راندا برن مردی بیكار برای شغلی كه دوست داشت تقاضا داد.بعد از این تقاضا یك نامه ی استخدامی ساختگی برای خودش درست كرد كه شامل ذكر حقوق و وظایفش در اون شركت می شد.حتی برای خودش كارت ویزیت با آرم اون شركت درست كرد.اون مدام كارت ویزیت و برگه ی استخدام ساختگیش رو نگاه می كرد و خدا رو شكر می كرد و احساس شادی در دل خودش ایجاد می كرد.حتی برای خودش به نامهای دوستانش ایمیلهای تبریك برای به دست آْوردن اون شغل می فرستاد و بالاخره از بین صدها نفر اون شغل رو به اون دادند!پس باید بدونی كه شغل رویایی تو روی فركانس عشقه و برای دریافت اون تو باید خودت رو به فركانس عشق برسونی!

     19_ اگر كسب و كاری داری كه آنقدرها پر رونق نیست، باید بدونی كه بزرگ ترین عاملی كه باعث از رونق افتادن كسب و كار میشه، ارائه ی احساسات بد درباره ی  عدم موفقیته.حتی اگر كسب و كارت رونق داشته باشه اما وقتی كمی كساد و بی رونق میشه با حال و هوای بد واكنش نشون بدی، كسادی بیشتری در كارت ایجاد میشه.بنابراین تو باید راههایی را كه حسی خوب در مورد كسب و كار به تو می دهد، پیدا كنی و خودت را به بالاترین فركانس بر سونی چون همه ی آمال و آرزوهای تو روی بالاترین فركانس در دنیا یعنی فركانس عشق قرار گرفته!مجسم كن! بازی كن! از خودت بازی بساز و هر كاری كه می تونی برای بالابردن روحیه ات انجام بده تا احساست خوب بشه.هر روز در هر زمینه ای، از زندگی و كارت، هر آنچه می بینی دوست بدارو حتی برای موفقیت رقیبت شادمانی كن! این یعنی داشتن حال و هوای خوب درباره ی موفقیت !و باعث میشه كه تو هم اون موفقیت و بهتر از اون رو به خودت جذب كنی!

     20_ در كسب و كار یا هر شغلی كه داری، حواست باشه برای پولی كه از سود یا از حقوق عایدت میشه ارزشی یكسان قائل بشی.اگر برای پولی كه گیرت می آد ارزش قائل نشی، كسب و كارت دچار ناكامی میشه.تو اجازه نداری هیچ چیزی را در زندگیت دست كم بگیری چون انگار خودت را دست كم گرفته ای! تمام مدت برای هر چه كه گیرت می آید، ارزش خیلی زیاد قائل شو.اگر برای پولی كه گیرت می آد، ارزشی بیشتر از مبلغ اون پول قائل بشی، كسب و كار و حرفه ات رونق پیدا می كنه!

     21_ این فكر اشتباه رو هرگز نكن كه پول تنها وسیله  و تنها راه دریافت چیزهاست.چون این تفكر زندگیت رو محدود می كنه! یادت باشه پول فقط وسیله ایست تا چیزهایی را كه در زندگی می خواهی به دست بیاوری.در واقع نیروی جاذب عشق راههای بی حد و حصری داره برای دریافت هر چیزی كه دلت می خواهد! و پول فقط یكی از اون راههاست!در واقع تا وقتی كه هر آنچه را كه می خواهی به دست نیاری خبر نخواهی داشت كه قراره چطور اون رو دریافت كنی! اما قانون عشق اون رو می دونه! و درست عمل می كنه به شرط اینكه تو حكم صادر نكنی كه فقط از طریق پول قراره اون رو كسب كنی! پس لطفا" از سر راه خودت كنار برو و بگذار نیروی عشق كار خودش رو بكنه!

     22_ زندگیت را محدود نكن! پول تنها هدفت نباشد! بلكه هدفت باید آنچه دلت می خواهد داشته باشی یا انجام بدهی باشد! یعنی چی؟ یعنی اگر خانه ای نو می خواهی، لذت زندگی در آن را مجسم و احساس كن.اگر لباسهای زیبا می خواهی، یا هر چیز دیگری، اگر دلت می خواد ازدواج كنی یا به خارج از كشور بری ، هنرپیشه یا ورزشكار یا هر كاره ای بشی، به جای تجسم پول، اینها رو مجسم كن و احساس خوبی در خودت به وجود بیار .اون وقت اجازه می دی كه اینها از راههای نا محدود به سراغت بیان.

     23_ برای اینكه حس و حال بهتری درباره ی پول پیدا كنی به جای اینكه مجسم كنی مثلا" یك اتاق پر از پول داری ( كه در تو حس كمی ایجاد می كنه) مجسم كن با اون همه پول چه كارهای شادی انجام خواهی داد! در واقع وقتی ما به كارهای فوق العاده ای كه با پول زیادمون انجام می دیم فكر كنیم خیلی راحت تر فركانسمون بالا می ره و در حس و حال بهتری قرار می گیریم تا فقط به داشتن یك عالم پول فكر كنیم.

     24_ و مهمترین چیز كه باقی می مونه اینه:

     تو نمی تونی پول را بر عشق مقدم بدانی! این اصل اینقدر مهمه كه اگر قرار باشه بگیم در یك قانون همه ی قوانین مربوط به پول را خلاصه كنیم باید این اصل را بگوییم! تو نمی توانی پول را بر عشق مقدم بدانی! چون با این كار ، تو از قانون جذب عشق تخطی می كنی و از پیامدهای اون رنج خواهی كشید! در واقع عشق باید نیروی حاكم بر زندگیت باشد! هرگز هیچ چیزی نمی تواند بر عشق مقدم باشدپول وسیله ای است برای تو تا از آن استفاده كنی و از طریق عشق اون رو به خودت جذب كنی تا زندگی بهتری داشته باشی كه در اون عشق بیشتری به دیگران و خودت بدی!اما اگر در زندگیت پول را مقدم بر عشق بدانی باعث میشه كه یك عالمه موارد منفی دریافت كنی.تو نمی تونی برای پول عشق اهدا كنی و بعد هم پی كار خودت بری و در برابر دیگران بی ادب و منفی باشی! اگر این كار را بكنی درهای منفی گرایی را باز می كنی تا به روابط، سلامتی، شادی و امور زندگیت وارد بشود.این حق توست كه پول مورد نیازت برای زندگی  غنی را داشته باشی.قرار نیست تو برای فقدان پول زجر بكشی چون زجر كشیدن منفی گرایی را به دنیا اضافه می كند! زیبایی زندگی در این است كه وقتی عشق را مقدم بداری، تمام پولی كه برای زندگی غنی لازم داری، به سراغت می آید!

  • نظرات() 
  • زعفر جنی

    دوشنبه 20 آبان 1392

    در هنگامی که واقعه جان سوز کربلا در حال وقوع بود ٬ زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر العلم ٬ برای خود مجلس عروسی مهیا کرده بود و بزرگان طایفه جن را دعوت نموده و خودش بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین هنگام متوجه شد از زیر تختش صدای گریه و زاری می آید.
    زعفر گفت : چه کسی است که در این موقع شادی ٬ گریه می کند ؟
    در این هنگام دو جن حاضر شدند . زعفر از آنها سبب گریه شان را پرسید . آنها گفتند : ای امیر ! چون شما ما را به فلان شهر فرستادی ٬ در حین رفتن به آنجا ٬ عبورمان به شط فرات که عرب به آنجا « نینوا » می گویند افتاد . دیدیم در آنجا لشگر زیادی جمع شده و مشغول جنگ هستند . چون نزدیک آن دو لشگر شدیم ٬ دیدیم میان معرکه جنگ ٬ حسین بن علی (علیه السلام) پسر آن آقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده بود ٬ یکه و تنها ایستاده و یاران و انصارش همه کشته شده اند . خود آن بزرگوار ٬ غریب و تنها و تکیه بر نیزه بی کسی داده و نظر به یمن و یسار می فرمود : « آیا یاوری نیست که ما را یاری دهد ؟ » و نیز شنیدیم که اهل و عیال آن بزرگوار ٬ صدای العطش بلند کرده بودند. چون این واقعه را مشاهده کردیم فورا خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر کنیم که الان پسر پیغمبر را به شهادت می رسانند .
    زعفر تا این سخن را شنید تاج شاهی را از سرش در آورد و لباس دامادی را از تن بیرون کرد و طوایف مختلف جن را با حربه های آتشین برداشت و همگی با عجله به طرف کربلا روان شدند .
    خود زعفر می گوید : وقتی ما وارد زمین کربلا شدیم دیدیم چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشکر دشمن فرا گرفته است و همچنین صفوف ملائکه زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار ملک دیگر از یک طرف ٬ ملک نصر با چندین هزار ملک از طرف دیگر ٬ جبرئیل با چندین هزار ملک در آن طرف ٬ و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار ملک و همچنین در طرفی ملک اسرافیل ٬ ملک ریاح ٬ ملک بحار ٬ ملک جبال ٬ ملک دوزخ ٬ ملک غذاب ٬ هر کدام با لشکریان خود منتظر اجازه هستند . همچنین ارواح یکصدو بیست و چهار هزار پیغمبر از آدم تا خاتم همه صف کشیده ٬ مات و متحیر مانده اند.
    خانم انبیاء آغوش گشوده و به امام حسین (علیه السلام) می فرمود : « ولدی العجل العجل انّا مشتاقون » یعنی : « پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به درستی که مشتاق تو هستیم . »
    آن حضرت یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ٬ پیشانیش شکسته ٬ سرش مجروح ٬ سینه اش سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و هر نفسی که می کشید خون از حلقه های زره می جوشید ولی اصلا اعتنایی به هیچ یک از آن ملائکه نمی نمود.
    مرا هم کسی راه نمی داد که خدمت آن حضرت برسم . همانطور که از دور نظاره می کردم و در کار آن حضرت حیران بودم ناگهان دیدم آقا امام حسین (علیه السلام) سر غربت از بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود: « ای زعفر ! بیا »
    در این هنگام همه ملائکه به سوی من نگاه کردند و به من راه دادند . من هم خود را به خدمت آن حضرت رساندم و عرض کردم : « من با سی و شش هزار جن برای یاری شما آمده ام .»
    حضرت فرمود : « ای زعفر ! زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو قبول درگاه باشد ولی لازم به زحمت شما نیست ٬ برگردید . »
    عرض کردم : « قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمایی ؟ »
    حضرت فرمود : « شما آنها را می بینید ولی آنها شما را نمی بینند و این از مروت دور است . »
    عرض کردم : « اجازه بفرمایید همه شبیه انسان می شویم که در این صورت اگر کشته شویم در راه رضای خدا کشته شده ایم . »
    حضرت فرمود : « زغفر ! اصلا مایل به زندگی نیستم و آرزوی لقای پروردگار را دارم . شما به جای خود برگردید و به جای نصرت و یاری من ٬ برای من گریه و عزاداری کنید که اشک عزاداری برای من ٬ مرهم زخمهای من است . »
    من به امر امام مایوسانه برگشتم . چون به محل خود رسدیم بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم نمودیم . مادرم به من گفت : پسرم چه می کنی ؟ کجا رفتی که این طور ناراحت برگشتی ؟
    گفتم : مادر ٬ پسر آن پدری که ما را مسلمان کرد حالش در کربلا چنین و چنان است ٬ من رفتن تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود. چون امر امام واجب بود برگشتم .
    مادرم چون سخنان مرا شنید گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش فاطمه چه بگویم ؟
    زعفر گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم که جانم را فدای آن حضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمودند .
    مادر گفت : بیا برویم ٬ من به همراه تو می آیم و دامنش را می گیریم و التماس می کنم شاید اجازه دهد که تو در رکابش شهید بشوی .
    پس مادرم از پیش و من با لشکریان از عقب ٬ یه طرف کربلا حرکت کردیم . چون به آنجا رسیدم از لشگر صدای تکبیر شنیدیم چون نگاه کردیم راس بریده مولا حسین (علیه السلام) بالای نیزه است و دود و آتش از خیام حرم حسین (علیه السلام) بلند می باشد . مادرم خدمت امام سجاد(علیه السلام) رسید و اجازه خواست تا با دشمنان آنان جنگ کند ولی ایشان اجازه نداد ولی فرمود : « در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را در بالای شتران نگه دارید . »
    پس آنان اطاعت کردند و تا شهر شام با اسراء بودند تا اینکه حضرت آنها را مرخص نمود .

  • نظرات() 
  • دوشنبه 1 مهر 1392



    نویسنده و اندیشمند معروف فرانسوی که به خاطر نوشته ها و موضعگیری های سیاسی اش به عنوان یک منکر هولوکاست توجه عمومی را به خود جلب کرد در سال 1982 به دین اسلام گروید.
    گارودی طی جنگ جهانی دوم در شهر جلفه الجزایر به عنوان اسیر جنگی زندانی بود؛ او عضو حزب کمونیست فرانسه بود و در کتاب الگویی برای سوسیالیسم در فرانسه که سال ۱۹۶۸ منتشر شد، سعی کرد مارکسیسم را با مسیحیت کاتولیک آشتی دهد. حتی در کتاب مارکسیسم در قرن بیستم کوشید نشان دهد که مارکسیسم می تواند ارزش های مذهبی را در خود جذب ‏کند.
    در کتاب هشدار به زندگانی اعلام داشت که غربیان مسیحی در حال کشتن ‏فرزندان و نوادگان خود هستند. در همین کتاب او به تحقیق درباره‏ ادیان بزرگ می پردازد و سرانجام کمال مطلوب خود را در اسلام‏ می یابد و سپس مسلمان می شود. او با مسلمان شدن در سال 1982 نام «رجاء» را برگزید، اما روایت مسلمان شدن این اندیشمند فرانسوی هم شنیدنی است.
    روژه گارودی می گوید او جزو مجموعه ای از نظامی های فرانسه بوده که در انقلاب سال 1960 با الجزایری ها می جنگیده اند و گروهی از مجاهدان مسلمان او را به اسارت گرفته اند. فرمانده این گروه یکی از مجاهدان را مامور کرده است که او را در کوه اعدام کند، اما وقتی گارودی با آن مجاهد مسلمان تنها می ماند، مجاهد الجزایری از او می پرسد: تو با خود اسلحه داری؟ و پاسخ می شود: نه، اسلحه همراه ندارم. آن مجاهد می گوید: پس چطور کسی را که با خود اسلحه ندارد، بکشم؟ و آن گاه او را آزاد می کند. گارودی گفته این ماجرا سال ها ذهن و دلم را به خود مشغول ساخته بود و دائما آن را به خاطر می آوردم و سرانجام به تحقیق درباره اسلام پرداختم و یقین پیدا کردم که آن مجاهد با الهام از عقیده و اخلاق اسلامی، با من چنان برخوردی کرده است و این رویداد بیشترین تاثیر را در مسلمان شدن من داشته است.

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 13 شهریور 1392



    پروفسور محمد لگنهاوزن، سال 1953 میلادی در خانواده ای کاتولیک در آمریکا به دنیا آمد. وی از همان ابتدای تحصیلش در مدرسه، سوالات و شبهاتی در مورد مسیحیت داشت و در دوران دبیرستان به این نتیجه رسید که مسیح خدا نیست و تثلیث را نمی توانست آن طور که تعلیم دادند قبول کند، ولی هنوز خود را مسیحی می دانست تا این که در دانشگاهی در ایالت نیویورک مشغول به تحصیل شد، در آنجا بود که علاقه خود را نسبت به مسیحیت از دست داد و بی دین شد. او برای فوق لیسانس در دانشگاه لاس وگاس در تگزاس پذیرفته شد و در آنجا بود که با تعدادی دانشجوی مسلمان آشنا شد. او علت مسلمان شدنش را این گونه بیان می کند: من در دوران تدریس در دانشگاه تگزاس با یک دانشجوی ایرانی آشنا شدم. او درس «مقدمه ای به فلسفه» را با من می خواند.
    با او درباره اعتقاداتش بحث می کردیم، دانشجوی خوبی بود و خیلی صادقانه حرف می زد و اعتقادات جدی داشت و هیچ شکی درباره اعتقاداتش نداشت.
    از زمان آشنا شدن با این دانشجوی ایرانی تقریبا 3 سال طول کشید تا مسلمان شدم، البته در آن زمان به مساجد می رفتم و با مسلمانان صحبت می کردم و بتدریج جذابیت های اسلام را بیشتر درک می کردم هدف من فقط کار علمی درباره اسلام بود و کنجکاو بودم که مسلمانان چطور فکر می کنند، ولی به طور ناخواسته هر چه بیشتر تحقیق می کردم بیشتر به اسلام علاقه مند می شدم، نماز خواندن را یاد گرفته بودم و بعضی وقت ها نماز می خواندم مخصوصا نماز جماعت را زیاد دوست داشتم، ولی هنوز شهادتین را نگفته بودم تا یک روزی بعد از نماز جمعه در پارکینگ مسجد چند تا مسلمان سیاهپوست آمریکایی پیش من آمدند و گفتند؛ می خواهند با من آشنا شوند و از نحوه آشنایی من با اسلام پرسیدند و...
    من پیش آنها شهادتین گفتم و به طور رسمی مسلمان شدم و گریه کردم. آنها خیلی خوشحال شدند و همان روز اول به من پیشنهاد دادند که پیشنماز آنها شوم و قرار شد با همدیگر بیشتر همکاری داشته باشیم، بعد از آن با همکاری آنها انجمن مسلمانان در دانشگاه تگزاس جنوبی را تاسیس کردیم. البته گروهی که در آنجا داشتیم اکثرا سنی بودند، ولی من از اول هیچ شکی نداشتم که شیعه شوم یا سنی؟ چرا که نهج البلاغه را خوانده بودم و می خواستم اسلام تشیع را قبول کنم

    تبلیغات پیامکی

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 7 شهریور 1392


    یادداشتی دربارة كتاب «فرازمینی‌ها در آیات و روایات»


    كتاب فرازمینی‌ها در آیات و روایات، پژوهشی تازه و تحقیقی نو در عرصه دین‌پژوهی به شمار می‌آید. این كتاب درصدد بررسی موجودات فرازمینی و مسئله بشقاب پرنده‌ها و ارتباط آ‌ن‌ها با ساكنان زمین است. در بخش اول كتاب نویسنده محترم به بررسی تاریخچه وجود بشقاب‌پرند‌ه‌ها در غرب می‌پردازد و با ذكر شواهد و مدارك مربوط به وجود بشقاب پرنده‌ها، وجود چنین موجوداتی را كاملاً پذیرفتنی می‌داند. مشاهدة بشقاب‌پرنده‌ها توسط افراد مختلف پیش از دهه چهل میلادی و بعد از آن، وجود شكل‌های عجیب و غریب هندسی در نقاط جهان و بررسی صحبت‌های كسانی كه ادعای ربوده شدن توسط موجودات فضایی را داشته‌اند، از جمله مدارك و شواهد كتاب به شمار می‌رود.

    در میان این شواهد، تأكید بیش‌تر كتاب بر حادثه شهر روزول1 آمریكا است كه براساس آن جمعی موفق می‌شوند سقوط یك بشقاب‌پرنده همراه با انعكاس صدا و نور شدید آن را مشاهده كنند. اظهارات یك سروان آمریكایی به نام جسی مارسل، مأمور بررسی این حادثه، بر قوت وجود موجودات فضایی در این قضیه می‌افزاید. وی در سال 1979 طی یك مصاحبه ویدئویی صراحتاً اظهار داشت: «آن شی نه یك بالون هواشناسی، نه یك موشك و نه یك هواپیما بود.» وی در بارة جنس این شی اظهار داشت: «قطعاتی از آن را تحت حرارت شدید قرار دادند كه حتی گرم نشد! هم‌چنین این قطعات باوجود بزرگی، وزن بسیار پایینی داشتند و از نظر ضخامت نیز نازكتر از فویل آلومینیوم داخل پاكت سیگار بودند. من سعی كردم این قطعات را خم كنم؛ اما علی‌رغم نازكی فوق‌العاده آن، هرگز نتوانستم. ما حتی سعی كردیم به كمك یك پتك شانزده پاوندی (248/7 كیلوگرم) آن را سوراخ كنیم یا تغییر شكل دهیم؛ اما موفق نشدیم … آن‌ها از خارج از كره زمین آمده بودند.2 هم‌چنین اظهارات یك پرستار زن درباره همكاری در كالبدشكافی موجوداتی كه هیچ شباهتی به بدن انسان نداشتند از جمله شواهد دیگر حادثه شهر روزول است.3 نویسنده در ادامه كتاب، شواهدی را ذكر می‌كند كه حكایت از پنهان‌كاری دولت آمریكا در این قضیه دارد.

    در فصل بعدی كتاب نویسنده به بررسی موجودات فرازمینی در آیات و روایات و ارتباط این موجودات با مسئله ظهور می‌پردازد. آیات و روایاتی را بیان می‌كند كه با اشاره یا تصریح، از موجوداتی پرده بر می‌دارد كه در فضا و سیارات دیگر زندگی می‌كنند و در انواع و اقسام مختلفی هستند. به گفته مؤلف، گویاترین روایت، روایت زیر است كه امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «در ورای این خورشید شما، چهل خورشید است كه در آن‌ها مخلوقات بسیاری وجود دارند و در ورای این ماه شما، چهل ماه است كه مخلوقات بسیاری در آن زندگی می‌كنند.» 4

    هم‌چنین نویسنده به روایاتی اشاره می‌كند كه وجود و تمدن موجودات فضایی به نام «جابلقا» و «جابرسا» را بازگو می‌كنند و در مورد نحوة زندگی آن‌ها توضیح می‌دهند.

    در بین این روایات، روایات زیادی به چشم می‌خورد كه از نزول موجودات فضایی هنگام ظهور و قرارگرفتن در صف یاوران امام عصر (عج) حكایت دارد. یكی از این روایات را می‌خوانیم: «از میان آن‌ها گروهی هستند كه از زمان انتظار ظهور قائم ما اسلحة خویش را برداشته‌اند و از خدا می‌خواهند تا وی را به آن‌ها نشان بدهد … آن‌ها در زمان قیام مهدی، خروج خواهند كرد … آن‌ها شمشیری آهنی متفاوتی دارند به‌گونه‌ای كه اگر هركدام از آن‌ها با شمشیرش به كوه بزند آن‌را شكافته و پاره پاره می‌كند و با آن سلاح‌ها در كنار امام مهدی با هند، دیلم، كردها، روم، بربر، فارس و كسانی كه میان جابرسا و جابلقاء ـ دو شهر كه در شرق و غرب هستند ـ می‌‌جنگد.5

    در فصل‌های بعدی كتاب، مؤلف با توجه به روایات اسلامی به سؤالاتی كه پیرامون بشقاب‌پرنده‌ها مطرح است پاسخ می‌گوید. به اعتقاد وی وجود بشقاب‌پرنده‌ها در غرب حكایت از نزدیكی ظهور و آمادگی این نیروها برای دخالت و مباشرت در این امر دارد. نویسنده كتاب، با استفاده از این روایت كه: «بر دروازه‌های شهرهای آسمان، دوازده هزار جنگجو قرار دارد و در حالی كه اسب‌ها را آماده و سلاح‌ها را كشیده‌اند منتظر قیام قائم ما هستند.»6 این‌چنین می‌نویسد: «از این فراز معلوم می‌شود كه موجودات فرازمینی پیش از قیام حضرت، فقط حضور فیزیكی و غیركامل در اطراف ما خواهند داشت و هنگام قیام امام عصر ما شاهد حضور كامل و آشكار آن‌ها در اطراف امام و یاری‌رساندن ایشان خواهیم بود.»7 یكی دیگر از مسائلی كه كتاب مطرح می‌كند مسئله جنگ ستارگان است كه در آن نیروهای رحمانی آسمانی با نیروهای شیطانی در زمان ظهور درگیر می‌شوند و مؤلف بر این نكته اصرار دارد كه «امام عصر نه تنها بادشمنان زمینی می‌جنگند بلكه با تمامی سركشان آسمانی از جمله یأجوج و مأجوج و اجنه و نسناس‌ها نیز خواهند جنگید»8 و در پایان نتیجه می‌گیرد كه «نیروهای فرازمینی شرور با هدف پیش‌گیری از ظهور و ایجاد تفرقه و جنگ در سطح زمین، فعالیت خود را بر آمریكای شمالی و به‌خصوص ایالات متحده آمریكا متمركز نموده‌اند»9 شاید اتفاقی نباشد كه موارد بشقاب‌های پرنده بیش از هرجایی در آمریكای شمالی و به‌خصوص ایالات متحده آمریكا واقع شده است، این رخداد بدون دلیل نیست؛ زیرا به دلیل توان نظامی و تأثیرگذاری آمریكا در جهان، نیروهای فرازمینی، فعالیت خویش را بر این منطقه حساس جهان متمركز كرده‌اند تا با استفاده از قدرت و نفوذ آمریكا جلوی وقوع ظهور امام عصر گرفته شود.

    در نگاه كلی می‌توان گفت كتاب درصدد پاسخ‌گویی به مسائل و حوادث روز با استفاده از آیات و روایات است و همان‌طور كه مؤلف محترم به آن اشاره دارد می‌كوشد تا تعارض میان وجود بشقاب‌پرنده‌ها و پذیرش اعتقادات دینی را حل كند؛ عرصه‌ای جدید كه كمتر به آن پرداخته شده، كتاب را در نوع خود كم نظیر می‌كند.

    یكی از نقاط قوت كتاب، جمع‌آوری و احصاء چشم‌گیر روایات و دقت در الفاظ و معانی آن‌ها، وسعی در به دست آوردن مفهومی واحد و سیری منطقی از روایات است هرچند دور از ذهن بودن پاره‌ای از برداشت‌های ایشان از روایات را نمی‌توان نادیده گرفت.

    از دیگر فصل‌های جذاب و خواندنی كتاب، فصلی است كه نویسنده به پرسش‌های زیاد و متنوعی كه درباره وجود بشقاب‌پرنده‌ها مطرح است، پاسخ می‌گوید. تحلیل‌هایی كه مؤلف در این فصل بیان می‌كند كاملاً تازگی دارد و با نگرش و رویكرد به مسئله ظهور، ارائه شده است.

    در قسمت پایانی كتاب شاهد عكس‌ها و تصاویری جذاب از عرصه پررمز و راز بشقاب‌پرنده‌ها خواهیم بود. تلاش و كوشش مؤلف محترم كتاب را در زمینه این تحقیق فراگیر ارج می‌نهیم و به خوانندگان، مطالعه این كتاب را توصیه می‌كنیم.

    http://www.hawzah.net/Per/Magazine/di/059/di05928.asp

    موجودات زنده در آسمان در آیات قرآن و احادیث!

    آیات متعددی در قرآن هست که از وجود موجودات زنده در آسمانها خبر میدهند. بعضی از آیات آنها را بلفظ «دابــه» (جنبنده) آورده و بعضی بلفظیکه دلالت بر اولو العقل بودن آنها دارند :
    « ولله یسجد ما فی السموات و مافی الارض من دابه و الملائکه و هم لایستکبرون»نحل 49
    « هر چه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان است همه برای خدا سجده میکنند و تکبر نمی ورزند»
    ایه فوق صریح است در اینکه در آسمانها مثل زمین جنبندگانی هست و خدا را سجده میکنند .
    « واز نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین است و آنچه را از جنبنده در آنها پراکنده ساخته است و او هر وقت بخواهد بر جمع آنها قادر است»شوری 29
    ضمیر «فیهما» به آسمانها و زمین راجع است و با قاطیعت تمام روشن میدارد که در آسمانها جنبندگانی آفریده شده اند .
    و از جمله «علی جمعهم اذا یشاء قدیر» بدست میاید که روزی میان اهل زمین وآنها ارتباط برقرار خواهد شد ، اگر منظور از جمع ، رسیدن آنها به یکدیگر باشد .
    آیات دیگر از قرار ذیل اند :
    «هر که در آسمانها و زمین است همه از او حوایج میطلبند و او هر روز به شان و کاری پردازد» رحمن29
    « وهرکه در آسمانها و زمین است ، از روی رغبت یا به جبر ، با سایه ها(وهمه آثار وجوی)شان ،هرصبح و عصر برای خدا سجده میکنند»رعد15
    « و ربک اعلم بمن فی السموات والارض» اسراء 55
    کلمه «من» man در این آیات دلالت بر افراد عاقل وذی شعوری دارد و بخوبی روشن میکند که در آسمانها مانند انسان موجودات زنده وعاقل زندگی میکنند و بخدای خود خاضع اند و حوائج خویس از او میخواهند.( قاموس قران جلد 4)

    علی علیه السلام هم که می فرمایند : « إن هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الأرض .
    = « این ستاره ها ( سیاره ها ؟ ) که در آسمان هستند ، شهرهائی مانند شهرهای زمین می باشند » ( نورالثقلین ، ج4 ، ص 400 )

    عن ابی جعفر(ع) : « ان من وراء شمسکم هذا اربعین عین شمس ما بین شمس الی شمس اربعون عاما فیها خلق کثیر ما یعلمون ان الله خلق ادم اولم یخلقه»

    امام باقر :« همانا پشت این خورشید چهل خورشید وجود دارد (چهل گویا به معنای کثرت) که ما بین هریک از آن خورشیدها چهل سال راه باشد ، در آن عوالم آفریدگاران بسیار بوند که از آفرینش انسان بی اطلاع و بی خبر بوند .» (بحارالانوار جلد 27صفحه 45)

    http://gabrielmmjj.blogfa.com/page/hadis1.aspx

    (ومِن آیاته خلق السماوات و الارض و ما بث فیها من دابّة; از نشانه هاى قدرت و حکمت پروردگار این است که آسمان ها و زمین و موجودات زنده را که در اوج آسمان ها و کره زمین پراکنده ساخته، آفریده است).29 شوری

    * در حدیثى امام صادق(ع) فرمود: (اِنَّ من وراء عین شمسکم هذه اربعین شمساً فیها خلق کثیر و انّ من وراء قمرکم اربعین قمراً فیها خلق کثیر لایدرون انّ اللّه خلق آدم اَم لم یخلقه; تحقیقاً غیر از چشمه خورشید شما چهل خورشید وجود دارد که در منظومه هاى آن ها مخلوقات زیادى زندگى مى کنند، و هم چنین ماوراى ماه شما چهل ماه تابان دیگر وجود دارد که در کرات اطراف آن ها خلق فراوانى موجود است که نمى دانند; آیا خداوند آدم را در زمین آفریده یاخلق نکرده است).

    (ومِن آیاته خلق السماوات و الارض و ما بث فیها من دابّة; از نشانه هاى قدرت و حکمت پروردگار این است که آسمان ها و زمین و موجودات زنده را که در اوج آسمان ها و کره زمین پراکنده ساخته، آفریده است).29 شوری
    کلمه (دابّه) به معناى موجود زنده است و در جنبندگان مادى به کار مى رود نه فرشتگان که حیاتشان روحانى و عارى از ماده مى باشد، چرا که خدا در آیه اى دیگر مى فرماید: (والله خلق کل دابة من ماء; خداوند تمام جنبندگان را از آب آفریده است). مقصود از جنبندگان همین پدیده هاى زنده و مشهود یعنى پرندگان، حیوانات و انسان ها هستند.این آیه هم قسمت اول آیه ی 45 سوره ی نور بود.
    * در حدیثى امام صادق(ع) فرمود: (اِنَّ من وراء عین شمسکم هذه اربعین شمساً فیها خلق کثیر و انّ من وراء قمرکم اربعین قمراً فیها خلق کثیر لایدرون انّ اللّه خلق آدم اَم لم یخلقه; تحقیقاً غیر از چشمه خورشید شما چهل خورشید وجود دارد که در منظومه هاى آن ها مخلوقات زیادى زندگى مى کنند، و هم چنین ماوراى ماه شما چهل ماه تابان دیگر وجود دارد که در کرات اطراف آن ها خلق فراوانى موجود است که نمى دانند; آیا خداوند آدم را در زمین آفریده یاخلق نکرده است).
    سالار شهیدان حسین بن علی ( ع ) در دعا ونیایش خود به درگاه الهی چنین می فرماید : الهم انی اسئلك بلكماتك ومعاقد عزك وسكان سماواتك وارضك ….. پروردگارا من به كلمات وسخنان ومراكز عزت وساكنان آسمانها وزمینت سوگند می دهم ……. واین جمله نیز به روشنی می رساند كه آسمانها هم ساكنانی دارد .

    منبع : mavaranews.blogfa.com


    ماسك جادویی بینی

    12,500 تومان

    آموزش تصویری بافتنی

    5,500 تومان

    آموزش رانندگی به زبان فارسی

    5,000 تومان

    آموزش مشاغل پر درآمد

    10,000 تومان

    شابلون فرنچ ناخن

    5,500 تومان

    عینك 3 بعدی

    9,500 تومان

  • نظرات() 
  • سه شنبه 5 شهریور 1392



    پس از مجروح شدن به اسارت دشمن در آمد و در آن جا به شهادت رسیده است و او را دفن كرده اند و 16 سال بعد هنگام تبادل جنازه ی شهدا با اجساد عراقی، جنازه ی «محمدرضا شفیعی» و دیگر شهدای دفن شده را بیرون می آورند تا به گروه تفحص شهدا تحویل دهند. اما جنازه ی محمدرضا سالم است، سالم سالم. صدام گفته بود این جنازه این طور نباید تحویل ایرانی ها داده شود. او را ۳ماه در آفتاب داغ می گذارند، اما تفاوتی نمی كند. پودر مخصوص تخریب جسد می پاشند، ولی باز هم بی تأثیر است.


    مادر شهید می گوید: موقع دفن محمدرضا، حاج حسین كاشی به من گفت شما می دانید چرا بدن او سالم است؟ گفتم چرا؟
    گفت:راز سالم ماندن ایشان چهار چیز است:
    هیچ وقت نماز شب ایشان ترك نمی شد.
    دائماً با وضو بود.
    هیچ وقت زیارت عاشورا یش ترك نمی شد.
    مداومت بر غسل جمعه داشت.
    هر وقت برای امام حسین- علیه السلام- گریه می كرد، اشك هایش را به بدنش می مالید.
    مادر شهید درباره ی موفقیت شهید می گوید: به امام زمان- عجّل الله تعالی فرجه الشریف- ارادت خاصّی داشت و هر وقت به قم می آمد، رفتن به جمكران را ترك نمی كرد.

  • نظرات() 
  • دوشنبه 28 مرداد 1392

    به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، رضا هاشمی (پسر مجری شبکه پرس تی وی) و دوست مالکوم شباز (نوشیعه آمریکایی و نوه مالکوم ایکس رهبر مسلمانان جهان) در مراسم یادبود مالکوم شباز در اصفهان که به همت انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی برگزار شد، اظهار کرد: من با شباز در سال گذشته آشنا شدم، وی دوست داشت که در ایران مشغول تحصیل علوم حوزوی شود.

    وی افزود: من خودم زمانی که به آمریکا رفتم، نتوانستم در آنجا زندگی کنم و پس از 6 ماه برگشتم و به همین دلیل حال وی را بهتر درک می‌کنم.

    دوست مالکوم شباز تصریح کرد: زندگی در آمریکا برای افرادی مانند ما سخت است به ویژه اینکه دشمنان اسلام و مستکبران می‌خواستند از مالکوم به دلیل اینکه پدربزرگش رهبر مسلمانان جهان بود، انتقام بگیرند.

    وی با اشاره به زندگی سخت مالکوم و تهمت‌هایی که در راه دین به جان می‌خرید، ادامه داد: به همین دلیل وی مدام در حال جابه‌جایی بود، چرا که امکان کشته شدن وی بسیار بود.

    هاشمی تاکید کرد: مالکوم دوست داشت داستان خود را برای تمام دنیا بیان و پدربزرگش را به دنیا معرفی کند و ما سعی داشتیم در این ارتباط به وی کمک کنیم که وی را به جرم مشکوک بودن در زمان برگزاری کنفرانس هالیودیزم دستگیر کردند.

    وی اضافه کرد: بسیاری از ایرانی‌ها آرزو دارند که به آمریکا بروند و تصور می‌کنند که آنجا بهشت است، درحالی‌که سختی‌های زندگی در آنجا را تجربه نکرده‌اند، چرا که انسان در این کشور احساس تنهایی می‌کند.

    دوست مالکوم شباز اظهار کرد: پس از شهادت مالکوم خیلی‌ها حس کردند که باید حرکتی انجام دهند تا نام مالکوم و پدربزرگ وی زنده بماند، چرا که مالکوم زندگی خیلی‌ها را تغییر داد و بسیاری از افراد به دلیل رفتار وی تغییر کردند.

    وی با اشاره به اینکه بسیاری از این افراد شیعه هستند و در تمام دنیا کارهای انقلابی و مذهبی انجام می‌دهند، اضافه کرد: پس از شهادت مالکوم این افراد بیش از پیش احساس می‌کنند که پیامی برای گفتن دارند و امیدوارند بتوانند پیام مالکوم را به تمام دنیا ارائه دهند.

    به گزارش فارس، مالکوم شباز که قصد سفر به ایران و تحصیل در حوزه علمیه قم را داشت چند هفته پیش در تاریخ 9 می 2013، توسط سازمان CIA آمریکا در مکزیک به شهادت رسید، اما توسط رسانه‌های غربی خبری در این باره درج نشد تا اینکه شبکه پرس تی وی برنامه‌ای درباره شهادت وی پخش کرد.

    از آن پس شبکه‌های غربی دست در دست هم برای دروغ جلوه دادن اخبار شبکه پرس تی وی آغاز به شایعه‌پراکنی در این باره کرده و سعی کردند شهادت شباز را مرگ در اثر درگیری به واسطه شراب‌خواری جلوه دهند، در حالی که پیش از این خبر مرگ وی را بایکوت خبری کرده بودند.

    از این لحاظ شهادت مالکوم شباز شباهت زیادی به شهادت ادواردو آنیلی (مولتی میلیاردر ایتالیایی) داشت، چرا که شهادت هر دو بایکوت خبری شد و هر دو در رسانه غربی بسیار مظلوم واقع شدند.

    انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی از نزدیک با مالکوم شباز آشنا بوده و با توجه به اینکه وی تمایل بسیاری به ادامه تحصیل در ایران داشت، سال گذشته برای آوردن وی به ایران تلاش می‌کرد که پیش از این رویداد شباز توسط مدعیان آزادی و استکبار جهانی به شهادت رسید.

  • نظرات() 
  • سه شنبه 15 مرداد 1392

    ادواردو آنیلی یکی از چهره های مشهوری بود که متاثر از انقلاب اسلامی ایران، مسلمان و شیعه شد. او تنها پسر و وارث سناتور و میلیاردر ایتالیایی جیووانی آنیلی بود که سال 1379 به طرز مشکوکی کشته شد، با این حال طبق نظر دادگاه علت مرگ خودکشی اعلام شد.
    پدرش ادواردو، سناتور جیووانی آنیلی ثروتمند ایتالیایی و مالک کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارومئو و ایویکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت های طراحی مد و لباس، روزنامه های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیلرانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. افزون بر اینها چندین شرکت ساختمان سازی، راهسازی، تولید لوازم پزشکی و بالگردسازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزو سهامداران اصلی آنهاست.
    ادواردو شرح مسلمان شدنش را چنین می گوید: در نیویورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می زدم و کتاب ها را نگاه می کردم چشمم افتاد به قرآن. کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده است.
    آن را برداشتم و شروع کردم به ورق زدن و آیاتش را به انگلیسی خواندم، احساس کردم که این کلمات، کلمات نورانی است و نمی تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می فهمم و قبول دارم.
    بعد از این قضیه، آنیلی به یک مرکز اسلامی در نیویورک مراجعه می کند و درخواستش مبنی بر این که می خواهد مسلمان شود را مطرح می کند. آنها هم نام «هشام عزیز» را برای وی انتخاب می کنند.
    وی در چند نوبت به ایران سفر کرده بود و در فروردین 1360 با امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب در دوره قبل از دوران ریاست جمهوری و همچنین با آیت الله هاشمی رفسنجانی درزمان ریاست مجلس شورای اسلامی دیدار کرده بود.
    ادواردو آنیلی چند روز پیش از سفر دوم خود به ایران، در حادثه ای مشکوک و تحت عنوان خودکشی به قتل رسید، دولت ایتالیا سعی کرد که خبر این رویداد مهم هم مانند خود ادواردو نادیده گرفته شود، حتی پلیس این کشور در مورد عوامل این حادثه از هر نوع کنکاش و بررسی خودداری ورزید.
    ادواردو در مکاتبات خود از نام هشام عزیز که سال ها از آن استفاده کرده بود، استفاده می کرد و در مکالمات خود با دوستان ایرانی اش از نام مهدی بهره می گرفت

  • نظرات() 
  • سه شنبه 8 مرداد 1392

    بیانات قرآن كریم در باره انسانهای غول پیكر قوم عاد


    چند آیه آز قرآن کریم که مرتبط با این عنوان هستند:
    و به آن قوم عاد تمکین و قوتی دادیم که شما را چنان ندادیم و با آنکه بر آنها چشم و گوش و قلب درک کننده قرار دادیم هیچ یک از آنها را از عذاب نرهانید... سوره احقاف
    ۲۶
    ندیدی که خدای تو با قوم عاد چه کرد؟ قومی که دارای قامتهای ستون آسا بودند و نظیر آنها از لحاظ قدرت بدنی در هیچ جای دنیا خلق نشده بود. سوره فجر۶-۷-۸
    ای پیامبر بگو در روی زمین گردش کنید و در عاقبت شوم آنان که آیات الهی را تکذیب کردند به دقت بنگرید... سوره انعام 11    

     

     

     

    كشف مهم باستانشناسی سال 2004 در صحرای عربستان

    در
    ۲۲ آوریل ۲۰۰۴ میلادی استخوانهای عظیم الجثه ی انسانهایی مربوط به هزاران سال پیش از زیر خاک بیرون آورده شد.  

     

     

    این حادثه در صحرای ربع الخالی در کشور عربستان اتفاق افتاد.اطلاعات مربوط به آن توسط سازمان جاسوسی آمریکا C.I.A کاملا پاک شد و بعدها عکسهای گرفته شده را جعلی اعلام کردند.از خودتان بپرسید که چه لزومی دارد کشور عربستان به زور ناگهانی این اطلاعات را بیرون دهد و بعد آمریکا صحت آنها را انکار کند؟ این خودش دلیل بر واقعی بودن ماجراست. 

     

     

    خوشبختانه هیچ محقق و باستانشناسی خریدار این دروغ نشد و چندین کتاب در این باره نوشته شد.وجود این مخلوفات در تمام اسطوره های ملل به چشم می خورد و مجسمه ها و کتیبه های بسیاری از آنها وجود دارد. 

     

     

     از تاریخ ژاپن گرفته تا اسطوره ی گرشاسب و رستم و از موجودات غول پیکر آمریکای لاتین گرفته تا قوم عاد که در قرآن یادآوری شده اند همگی یک داستان را حکایت می کنند.  

     

     

     یكی از این اسکلتها توسط باستانشناسی به نام سلام الوی اهل ریاض یافت شد و سپس گروههای حفاری کل ناجیه را کندند و این عکسها از داخل هلیکوپتری از بالا گرفته شده است. 

     

     

    صحرای ربع الخالی صحرایی بی آب و علف است که هیچ چیز در آن نمی روید و این کاملا با گفته ی قرآن تطابق می کند که قوم عاد توسط صیحه ای آسمانی (بر زمین افتادند و مردند)

    آیه نظیر آنها از لحاظ قدرت بدنی در هیچ جای دنیا خلق نشده بود.] سوره فجر۶-۷- ۸
     

     

    استخوان فسیل انسان غول پیكر به طول حدود 150 سانتیمتر كه در اكتشافات در منطقه زیستگاه قوم عاد بدست آمده است با قامت یك انسان امروزی 180 سانتیمتری مقایسه میشود . این تصویر و تصویر زیرین مربوط به انسان 47 اینچی میباشد.  

     

    اما بدن قوی آنان که مثل تنه درخت خرمای کنده شده بوده از این ایه می فهمیم که منظره افتادن آنان بر زمین هنگام عذاب توصیف شده است  

     

    کان هم اعجاز نخل منقعر =گویا تنه های نخلی بودند که ریشه کن شده اند

    علامه مجلسی در حیوات القلوب ج 2 درشتی بدن قوم عاد را متذکر شده در ص 101
      که خیلی بیشتر از این که در عکس دیده می شود نقل کرده است. 

     

     

    قوم عاد و كاخهای سنگی عظیم  در منطقه اردن 

    ساختمانهای انان در منطقه اردن پیدا شده که دل کوه را تراشیده اند و خانه هایی درست کرده اند که تا الان موجود است و چشمها را خیره می نماید. 

     

     

    و یاد كنید كه شما را پس از قوم عاد جانشین قرار داد و در این سرزمین جای داد كه در بخشهای هموار و هامونش قصرهایی می ساختید و از كوهها خانه هایی می تراشیدید پس نعمت های الهی را یاد كنید و در این سرزمین فتنه و فساد برپا نكنید(اعراف)  

     

     

    البته تراشیدن سنگها و ستونها در دل کوه مال قوم عاد است و ثمود هم خانه هایی از کوه ماهرانه و سرمستانه می تراشیدند. 


     

     ارم ذات العماد الذی لم یخلق مثلها فی البلاد = این مربوط به قوم عاد است 

    قـوم عاد ونابودی آنها  باطوفان باد ( باد صَـرصَـر )

    « و امّا عاد با باد سرکشی که از بالا می آمد نابود کرده شدند ـــ آنرا 7 شب و 8 روز بر آنها مسلط نمود که آنها را درمانده کند. مردم را در آن شب و روزها می دیدی که می افتاده و می مردند، گوئی بیخ و بن توخالی نخل می بودند». ( قرآن سوره حاقه 6-7 )

    قوم عاد در منطقه ربع الخالی شبه جزیره عربستان زندگی می کرده اند و بنابر توصیفاتی که قرآن از آنها می کند، مردم تنومند و پر هیبت بوده اند، تخته سنگ را جابجا می کرده اند، ابر قدرت بوده اند، ثروتهای حیوانی و دامی و انسانی و کشاورزی برای اولین بار در تاریخ در بین این قوم جمع شده بوده است. و در معماری شهرسازی و سد سازی نمونه نداشته اند. یکی از موارد منفی آنها این بوده که دیگران را تحت تسلط خود در می آورده اند و هیچگونه رحمی به آنها نمی کرده اند.  شعراء 130: وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ = و وقتی متسلط می شوید به کسی رحمی نمی کنید.  

     

    پیامـبـرِ آنـهـا مجازات خدا را به آنها هشدار می داده، و آنها از جمله: دانش و هنر خود را به رخ وی می کشیده اند، و همینطور به او  می گفته اند: از ما قوی تر چه کسی است؟

    نکته مورد نظر ما در آیه این است که باد سرکشی که از بالا می آید چطور در ظرف 7 شب و هشت روز مردم را می کشد؟

    هوا در ارتفاعات بالای جوی خیلی از هوای زمین سردتر است. در ارتفاع 15 کیلومتری دمای هوا تقریبا 75 درجه زیر صفر است. و سردترین دما در ارتفاع بین 50 تا 80 کیلومتری است که تقریباً 160 درجه زیر صفر است. 

    وقتی چنین بادی 7 شب و 8 روز پی در پی و بطور سرکشی بوزد، روشن است که چه به روز مردم می آورد.


    آثار قوم عاد

    « ندیدی خدا با قوم عاد چه کرد؟ با ساختمان سنگی ستون دار ـــ ستونهائی که مانند آن در هیچ سرزمینی ساخته نشده بود»؟ ( قرآن سوره فجر 6-8 )   

     

    قوم عاد در منطقه ربع الخالی در عربستان زندگی میکرده اند و دارای تمدن بزرگی بوده اند. بنابر توصیفاتی که قرآن از آنها می کند، مردم تنومند و پر هیبت بوده اند، تخته سنگ را جابجا می کرده اند، ابر قدرت بوده اند، ثروتهای حیوانی و دامی و انسانی و کشاورزی برای اولین بار در تاریخ در بین این قوم جمع شده بوده است. و در معماری شهرسازی و سد سازی نمونه نداشته اند. یکی از موارد منفی آنها این بوده که دیگران را تحت تسلط خود در می آورده اند و هیچگونه رحمی به آنها نمی کرده اند.شعراء130 : « وَإِذَا بَطَشْتُمْ بطَشْتُمْ جَبَّارِینَ = و وقتی متسلط می شوید به کسی رحمی نمی كنید  

       

     

    تا اینکه بالاخره در اوائل ده 90 میلادی به کمک ماهواره ابتدا تصویری از منطقه مزبور گرفته شد که شبه رودخانه را نشان میداد. یکی در غرب و دیگری در شرق منطقه. و در مرحله بعدی تصویر از عمق بیشتری گرفتند و دیدند که دوتا رودخانه در آنجا بوده و در دریاچه می ریخته و در کنار دریاچه بقایای شهر پیدا کردند. و همینطور در تصویر قلعه ستوندار دیده شد که از نظر ارتفاع سابقه نداشته است. یعنی همان چیزی که قرآن میگوید.  

      

     

    محققین می گویند که طوفان شنی قوم عاد را نابود کرده است. و قرآن نیز می گوید: « وَأَمَّـا عَـادٌ فَـأُهـْلـِكـُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَـاتـِیـَةٍ =  و امّا عاد با باد سرکشی که از بالا میآمد نابود کرده شدند». (حاقه 6).  

     


    مقایسه كنید ابعاد دستگاه بیل مكانیكی و اسكلت غول پیكر  

    بادی که از بالا میآید سرد است و طوفان شن نیز با خود بر میدارد، بنابر این با سرما و شن از بین رفته اند و آنچه قرآن در مورد عاد میگوید درست و دقیق است. هم در مورد نحوه از میان رفتن آنها و هم ساختمان آنها

    وجود مخلوقات غول پیكر در اسطوره های ملل
    خوشبختانه هیچ محقق و باستانشناسی خریدار این دروغ نشد و چندین کتاب در این باره نوشته شد.وجود این مخلوفات در تمام اسطوره های ملل به چشم می خورد و مجسمه ها و کتیبه های بسیاری از آنها وجود دارد. از تاریخ ژاپن گرفته تا اسطوره ی گرشاسب و رستم و از موجودات غول پیکر آمریکای لاتین گرفته تا قوم عاد که در قرآن یادآوری شده اند همگی یک داستان را حکایت می کنند. این اسکلت توسط باستانشناسی به نام سلام الوی اهل ریاض یافت شد و سپس گروههای حفاری کل ناجیه را کندند و این عکس از داخل هلیکوپتری از بالا گرفته شده است           



    صحرای ربع الخالی صحرایی بی آب و علف است که هیچ چیز در آن نمی روید و این کاملا با گفته ی قرآن تطابق می کند که قوم عاد توسط صیحه ای آسمانی با به عبارت امروزی تر با بمباران اتمی با حتی بدتر از میان رفتند و بازماندگان قوم که پیامبر حضرت هود را پیروی کردند به جای امنی برده شدند توسط سفینه هایی که مامور بمباران قوم بودند ناپدید شدند.


    آثار بدست آمده از اكتشافات زیستشناسان در سالهای اخیر

     

     

     A
    Present day modern man which averages about 6-feet tall + or - several inches or more. حال انسان عصر مدرن است که میانگین حدود 6 فوت قد بلند + یا -- چند اینچ یا بیشتر. 
    BB. 
    15-
    foot human skeleton found in southeast Turkey in late 1950's in the Euphrates valley during road construction. 15 - اسکلت پا بشر در جنوب شرقی ترکیه در سال 1950 اواخر در بر داشت در دره فرات در طول ساخت و ساز جاده ها است. Many tombs containing giants were uncovered here. مقبره ها حاوی بسیاری از غول های اینجا کشف شد. This pertains to the picture of the giant human femur and myself above. این اشاره را به تصویر عظیم از استخوان ران انسان و بالاتر از خودم. 
    CC
    Maximinus Thrax Ceaser of Rome 235-238 AD This was an 8' 6" skeleton. Maximinus Thrax Ceaser رم 235-238 AD این 8 '6" اسکلت بود. 
    DD. جالوت بود حدود 9 فوت + یا -- چند اینچ. I Samuel 17:4 late 11th century. من ساموئل 17:4 اواخر قرن 11th
    E. King Og spoken of in Deuteronomy 3:11 whose iron bedstead was approximately 14-feet by 6-feet wide. E. کینگ هشدارها و گفتاری در سفر تثنیه 3:11 آهن تختخواب که حدود 14 فوت توسط 6 فوت گسترده شد. King Og was at least 12-feet tall, yet some claim up to 18. کینگ هشدارها حداقل 12 فوت قد بلند بود ، با وجود این بعضی ادعا تا 18. 
    F. A 19'6" human skeleton found in 1577 AD under an overturned oak tree in the Canton of Lucerne. F. 19'6 "اسکلت انسان در یدلایمخیرات 1577 AD زیر درخت بلوط لغو در کانتون از Lucerneیافت نشد. 
    G. 23-foot tall skeleton found in 1456 AD beside a river in Valence, France. G.- 23 پا بلند در اسکلت یدلایمخیرات 1456 AD در کنار رودخانه در ظرفیت ، فرانسه یافت نشد. 
    H. A 25' 6 " skeleton found in 1613 AD near the castle of Chaumont in France. This was claimed to be a nearly complete find. H. 25 '6" اسکلت یافت شده در یدلایمخیرات 1613 AD در نزدیکی قلعه از Chaumont در فرانسه. این را پیدا ادعا کرد تقریبا کامل شد. 
    I. Almost beyond comprehension or believability was the find of the two separate 36-foot human remains uncovered by Carthaginians somewhere between 200-600 BC I. تقریبا فراتر از درک مطلب شد یا believability یافتن از این دو جدا 36 - Carthaginians توسط بشر پا باقی می ماند جایی میان 200-600 پیش از میلاد کشف شد.

            www.energeticforum.com

     

    در تصویرفوق اسكلت 6 اینچ مربوط به انسان عصر حاضر و اسكلت 36 اینچ مربوط به انسان دوران قوم عاد میباشد كه اسكلت آن در اكتشافات سال 2004 به درستی شناسائی گردی  

     

        

     


    تصاویر واقعی از انسانهای هم نسل غولها

     درسالهای 1900 الی 2000 میلادی

     

     


     

     

     

      

    انگشتان دست مرد غول پیكر آمریكائی سال 1998

     

     

     

     

     

     

    قوم عادسازندگان اهرام مصر  

    نظریه باستانشناس مصری سمیر عطا

    اخیرا یك باستانشناس مصری به نام محمد سمیر عطا به دنبال تحقیقات خود و بدست آوردن نتایجی 
    مطالبی را ارائه كرده كه سر و صدای حتی هموطنان خود را هم در آورده است
    وی با استفاده از عنوان فراعنه مصر دزدان تمدن مصر ، تحقیقی را ارائه داده است مبنی براین كه مصریان نمی توانستند سازنده اهرام باشند و شواهدی براین مدعای خویش ارائه می كند.
    از جمله اینكه: 
    1. برخی از اهرام مصر اثری از مصرباستان وفراعنه در خود ندارد این امر حاكی از آن است كه اهرام را فراعنه مصر كشف می كرده و به نام خود ثبت می كنند و مواردی را كه نتوانستند كشف كنند، اثری از فراعنه مصری برآن وجود ندارد.
    2. سنگ های استفاده شده در اهرام مصر بسیار بزرگ بوده و اگر بخواهیم با محاسبه هم بررسی كنیم مدت بسیار مدیدی طول می كشیده تا هریك از آن ها را بسازند و ساختن آن ها تقریبا در حالت طبیعی غیرممكن می نماید. به همین خاطر است كه هنوز هم نحوه ساختن آن ها در هاله ای از ابهام قرار دارد.
     

    وی معتقداست قبل از مصری ها تمدن دیگری در آن منطقه وجود داشته است كه مربوط به قوم عاد بوده است و شواهدی را ارائه می كند كه حاكی ازآن است قوم عاد بسیار تنومند و قوی جثه بودند. بنابراین آن ها توانایی ساخت چنین بناهای قول پیكری را می توانستند داشته باشند. 



    منبع:  aphrodite-r.blogfa.com

  • نظرات() 
  • شنبه 5 مرداد 1392

    تاریخ: سال ۱۹۸۴
    اسم: خوزه هایچین
    مکان: برزیل
    رویداد: برخورد نزدیک از نوع سوم



    (خوزه هایچین) كارگر نقشه بردار با عده ای از كارگران مشغول كار بود كه ناگهان مشاهده كرد كه یك سفینه مدور فلزی شبیه بشقاب ، به رنگ خاكستری و سفید در محوطه كارخانه فرود آمد.
    به محض اینكه سفینه به زمین نشست صدای سوت عجیب و ناراحت كننده ای از آن خارج شد و همه كارگران پا به فرار گذاشتند! به جز خود (هایچین) كه بهت زده سر جای خود ایستاده بود . به گفته ی او سفینه فضایی در حدود 5/4 متر عرض داشت و روی پایه های منحنی شكلی بر روی زمین فرود آمده بود.پس از فرود ،3 پیكر شبیه انسان از آن خارج شدند.قد آنها بلندتر از آدمهای معمولی بود و حدود 2متر و 10 سانتیمتر ارتفاع داشتند.تمام سر و بدنشان به وسیله لباسهای پف دار شفافی پوشیده شده بود.هر سه دارای كله های بزرگ و گرد بودند، چشمانی درشت داشتند و بر صورت آنها هیچ مویی نه در ابرو و نه در سر و ریش وسبیل دیده نمی شد! ولی با وجود این (هایچین) آنها را خوش قیافه تشخیص داده بود.موجودات فضایی چند بار دور (هایچین) گشتند و 8 دایره روی زمین رسم كردند و نشان دادند كه هفتمین دایره خانه و محل زندگی خودشان است كه سیاره ای دیگر در آسمان است.

    آنها خیلی سعی كردند (هایچین) راراضی كنند كه با آنها سوار بر سفینه شده و با هم به فضا بروند ولی او زیر بار نرفت و با وجود دعوتهای مكرر آنها سوار سفینه نشد...
    در تمام این مدت (هایچین) بی حركت در جای خود ایستاده بود و آنها را نگاه می كرد بدون آنكه قادر باشد دست یا پای خود را تكان دهد و یا فریاد كشیده و كمك بخواهد...گویی توسط آنها هیپنوتیزم شده است!

    موجودات غریبه مهربان گاهی برای جلب توجه (هایچین) دست به كارهای عجیب و غریب هم می زدند..مثلا جفت می زدند و به هوا می پریدند و یا سنگهای غول پیكر را از زمین بلند می كردند و به اطراف پرت می كردند...اما با همه اینها (هایچین) دعوتشان را نپذیرفت و آنها وقتی از موافقت او نا امید شدند بدون اینكه دست به تهدید و یا خشونت بزنند سوار بر سفینه خود شدند و به آسمان صعود كردند و ناپدید شدند...قابل ذكر است كه دوستان و همكاران (هایچین) از جایی كه در آن پنهان شده بودند شاهد همه چیز بودند و بعدا همگی صحت این گزارش را تایید كردند


    منبع :

    ufo.blogfa.com

  • نظرات() 
  • جمعه 4 مرداد 1392

    چند سال پیش مستندی را از تلویزیون مشاهده کردم که مربوط به پرنده ای غول آسا بود که توسط مردم امریکا دیده شده بود.یکی می گفت شبیه به کرکس بود ولی با جثه ای چند برابر و یکی می گفت این همون پرنده ایه که بهش میگن هما! در اینترنت که دنبالش گشتم به این مطلب برخوردم:
    چ

    سال‌هاست که ساکنان آمریکای شمالی از ظاهر شدن دوباره موجودی ناشناخته و عجیب در هراسند، پرنده‌ای غول‌پیکر با بال‌هایی گشوده ، منقاری بلند و چنگال هایی تیز.

    می‌گویند که این پرنده از خانواده دایناسورهای بالدار گوشتخوار است و برای همین دیده شدن آن مساوی با خطر بزرگی برای ساکنان منطقه است.

    25 جولای 1977، سه کودک ادعا کردند ساعاتی قبل پرنده‌ای عجیب را در آسمان دیده‌اند. آنها که اهل یکی از روستاهای ایالت ایلینوی آمریکا بودند ادعا می‌کردند زمانی که مشغول بازی بوده‌اند ناگهان بالای سرشان سایه ای ظاهر شده است.

    « اولش فکر کردیم سایه هواپیماست که تا این حد به ما نزدیک شده اما همین که سرمان را بالا گرفتیم دو پرنده غول‌پیکر را دیدیم که به ما نزدیک می‌شوند، از ترس پا به فرار گذاشتیم اما دو پرنده غول پیکر دست از تعقیبمان بر نمی‌داشتند.»

    بنا به ادعای کودکان، یکی از پرنده‌ها به مارلون لاوی 10 ساله نزدیک شد و با منقارش به شانه‌اش ضربه زد و سپس پیراهن پسرک را به منقار گرفت و او را از زمین بلند کرد، مارلون از شدت ترس فریاد می‌کشید و کمک می‌خواست اما جایی که آنها بازی می‌کردند دور از محل سکونت مردم روستا بود و هیچ کس خبر نداشت که چه حادثه‌ای برای پسرها اتفاق افتاده است. پرنده پس از طی مسافتی بدون اینکه ارتفاع خود را زیاد کند مارلون را رها کرد و همراه پرنده دیگر پروازکنان از آن منطقه دور شدند.

    سه کودک وحشت زده خود را به خانه رساندند و آنچه را که دیده بودند تعریف کردند. مردم اسلحه به دست جمع شدند تا شاید هیولای پرنده‌ای را که قصد ربودن کودکان را داشت پیدا کنند، اما هر چه گشتند اثری از پرنده‌های غول‌پیکر نبود.

    با توصیفاتی که کودکان از پرنده های غول‌آسا کرده بودند، بار دیگر مردم به یاد «تاندبرد» افتادند، پرنده‌ای غول‌پیکر و افسانه‌ای که آنها داستان‌های زیادی درباره آن شنیده بودند. اما این پرنده از کجا آمده بود؟ آیا افسانه تاندربرد واقعیت داشت؟ این سوالی بود که هیچ‌کس جواب برای آن نداشت.

    بر اساس توصیفی که کودکان از پرنده داشتند، آنچه انها دیده بودند «پتراندون» پرنده‌ای از خانواده «پتروسورها» بود که بزرگترین خزنده پرنده تاریخ به شمار می‌رود. به گفته دانشمندان طول بال‌های این پرنده منقرض شده به 6 متر می‌رسید و منطقه زندگی آن در آمریکای شمالی خصوصا ایالت‌های کانزاس، آلاباما، نبراسکا بود.

    بیش از 200 سال مردم این مناطق از آمریکا گزارش می‌دادند که چنین پرنده‌ غول‌پیکری را با چشم‌های خود دیده‌اند. گزارش دیده شدن این پرنده آن‌قدر به ثبت رسیده بود که روی آن نام « تاندربرد، پرنده‌ای از افسانه‌های آمریکایی» را گذاشتند.

    در دهه 1950در کتاب به نام « باور می‌کنید یا نه » عکسی منتشر شد که سرو صدای زیادی را به پا کرد چرا که تصور پرنده موجود در این عکس دقیقا شبیه به تاندربرد بود. در این عکس گروهی از سربازان آمریکایی به چشم می‌خورند که بالای سر جسد یک پرنده عظیم‌الجثه ایستاده بودند. جسد پرنده بسیار شبیه تاندربرد بود. در این کتاب نامی از پرنده ذکر نشده بود و آن را هیولای عجیب و ناشناخته معرفی کرده بود که توسط سربازان در شهر ویکسبورگ شکار شده بود.

    اما با وجود این عکس هم هیچ‌گاه ثابت نشد که ایا هیولای تاندربرد واقعا وجود دارد یا طبق آنچه مردم گزارش داده‌اند یک پرنده درشت جثه بوده است که محلی‌ها در توهمات خود آن را به عنوان تاندر برد، پرنده‌ای افسانه‌ای، تصور کرده‌اند.

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :4
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :